maryam
گفتم: خدایا! از همه چیز دلم گرفته!
گفت:حتی از من؟
گفتم:خدایا! دلم را ربودند!
گفت:پیش از من؟
گفتم: خدایا! چه قدر دوری!
گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا! تنهاترینم!
گفت: با وجود من؟
گفتم: خدایا! دوستت دارم!
گفت: بیش از من؟
benyamin
درد من تنهايى نيست بلكه مرگ ملتى است كه :
گدايى را قناعت،
بى عرضگى راصبر،
و با تبسمى بر لب! اين حماقت را حكمت خداوند مى نامند!
reza
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
reza
به کجا می نگری!؟
زندگی ثانیه ایست!وسعت ثانیه را می فهمی!
هیچکس تنها نیست...
ما خدا را داریم...
می شود همچو نسیم،بال در بال پرستو،
بوسه بر قلب شقایق زد و زیست...
reza
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند
maryam
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود ، وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان!قاضی نامم را بلند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار!
از من خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم !
maryam
به سراغ من اگر می آیید با پتک و تبر بیایید! مسابقه است! برسر شکستن چینی نازک تنهایی من...!