سحر
حماقت که شاخ ندارد ،حماقت یعنی من که آنقدر میروم که دلتنگم شوی ،خبری از دلتنگی تو نمیشود ،برمی گردم چون ؛دلتنگت می شوم..
saeed
وقتى كه میگى دیگه برا همیشه فراموشش كردى ،
و هیچ احتیاجى بهش ندارى ،
و تمام فحشهاى دنیا رو نصیبش میكنى ؛
درست زمانیه كه
بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده !...
payam65
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
reza
برای بودن گاهی لازم است که نباشی!
شاید نبودنت ، بودنت را به خاطر آورد
اما دور نباش
دوری همیشه دلتنگی نمی آورد.........
reza
هرچه می خواهم که غمهای دلم
پنهـان کنم
سینه می گوید که من تنگ آمـدم
فــریاد کن!
reza
میشـه دل به هرکس داد
نمیشـه از نفس افتاد
پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد
نمیشه شب به شب خوابید ، فقط کابوس وحشت دید
نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید
نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند
نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند
گلـوی ساز دلتنگی ، پر از فریاد خاموشه
دوباره سر بده هق هق ، بذار دست صدا رو شه
نمیشه دل به هر کس داد
نمیشه دل به هر کس بست
نمیشه رفت و راهی شد ، رسید اما به یک بن بست
چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره
نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره
reza
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق میزند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم
و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت
را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم
reza
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است