ronak
دلـــــــــــــــتنگی یعنی ؛صـدای ِ لولای ِ روغن نخورده ی ِ دری کـــــه
اشــک آلـــود میکند چشــمانت را
mah3a
خسته ام...
دستانم سرد است
از سرما مي لرزد اما...
چه كسي باور مي كند ؟؟؟؟
كاش مي دانستم دلتنگي كجاي اين قلب را تسخير مي كند
تا بر آن پرده سياهي كشم ...
صدايش را خاموش كنم و او را از خود جدا .
باور نمي كنم ....باور نمي كنم .
باور نمی کنم که دلتنگ باشم
سرد است اما باز هم دل به شلاق هاي آسمان مي سپارم .
صورتم را رو به سوي آسمان مي برم .
به چشمهاي سرخ رنگش خيره مي شوم .
اشك هايش بر چشمانم مي نشيند .
هر معلولي علتي دارد اما چرا براي معلول سرماي بدنم علتي نميابم ؟
هر عملي عكس العملي دارد
اگر من به تو مي انديشم تو نيز بايد......نه، بايدي در كار نيست
اصلا چه اهميتي دارد
خسته ام ......خسته از فكر پرواز .
واگر بالاخره نتوانم پرواز كنم چه؟
شانه هايم را به علامت بي اهميتي بالا مي اندازم
به خود مي گويم چقدر همه چيز بي معني است.
عده اي مي دوند ، عده اي مي نشينند ، گروهي مي خندند ،
گروهي مي گريند ...اما چرا؟؟؟؟؟؟؟
از اين همه فكر هاي در هم خسته ام
چه غريب است كه روزي چشم باز مي كني و
مي بيني همه كساني كه روزي برايت حكم آشنا داشتند چقدر غريبند.
اصلا همه چيز غريب است غريب.
دلم
siavash
بی حوصله ام !
دست خودم نیست ...
کمی دلتنگ فردایم !
فردایی که
تو می آیی ؛
... شاید
من نباشم
♥ نگار ♥
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا/فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یه دنیا حرف/یک هیچ به نفع دل تو تا فردا
ali rad
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .
.