یافتن پست: #تو

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
بعد قتل شه میان قتلگاه

ذوالجناح برگشت سوی خیمه گاه

اهل بیت شاه گرد آن فرس

کای خداوندا تویی فریاد رس

او فرس کو صاحب و کو همدمت

پر شده از تیر و از پیکان تنت

از چه یار خود زمین بگذاشتی

یکه و تنها قدم برداشتی

آمدی خونین بدن ای بسته لب

آب خوردی یا که هستی تشنه لب

مرحبا بر تو ز جانبازی تو

آفرین بر این فداکاری تو

کس ندیده اشک غم را از فرس

این حکایت از تو جاوید است و بس

فخر بنموده است عابد ر سپاه

بر تمام خیل اسبان ذوالجناح
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 11:56
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یا رب به خدایی خدائیت

وانگه به کمال پادشاهیت

از عشق به عنایتی رسانم

کو ماند اگرچه من نمانم

از چشمه عشق ده مرا نور

وین سرمه ز چشم من نکن دور

گرچه ز شراب عشق مستم

عاشق تر از این کنم که هستم

گویند که خو ز عشق واکن

لیلی طلبی ز تن رها کن

یا رب تو مرا به عشق لیلی

هر لحظه بده زیاده میلی

از عمر من آنچه هست برجای

بستان و به عمر لیلی افزای

گرچه شده ام چو مویی از غم

یک موی نخواهم از سرش کم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 11:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 22:42
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
كــــَـــرگـــَـــدَن زورش به همه میرسه میتونه سلطان جنگل بشه هیكلشم خوبه ، ولى خستست میفهمى؟ حوصله نداره
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 22:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمیﺗﻮﺍﻧﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ"ﻣﺠﺒﻮﺭ" ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ...

"ﻣﺠﺒﻮﺭ" ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺣﺴﯽ...

ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ...

ﻫﺮﮐﺲ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ...

ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺴﯽ ﺷﻮﯼ...

ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻤﺎﻧﯽ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 22:10
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این
فصلِ دیگری ست
که سرمای اش
از درون
درکِ صریحِ زیبائی را
پیچیده می کند.

یادش به خیر پائیز
با آن
توفانِ رنگ و رنگ
که برپا
در دیده می کند !



هم بر قرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،
خاموش نیست کوره
چو دی سال:
خاموش
خود
من اَم!

مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمی سوزد
امسال
در سینه
در تن اَم!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 22:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از تو به کجا شکایت ببرم ؟

این جا همه طرفدار تو هستند .



قلبم ،

روحم ،

قَلَمم ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 22:06
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تابستون که میشه یه سری پاکستانیا بر اثر گرما خود به خود منفجر میشن
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 21:37
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیای خفن من اینه که برگردم به قرن شیش به حافظ بگم شعراتو آسون بگو پونزده قرن دیگه قراره حفظشون کنیم بریم امتحان ادبیات بدیم.
بعد برگردم بیام تو اینروزا، کل دیوانشو حفظ کنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 21:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
محتویات یخچالمون رو یادداشت کردم رو کاغذ گذاشتم تو جیبم هر چند دیقه یه بار کاغذ رو میخونم!
باز بهتر از اینه که هی در یخچالو وا کنم :))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 21:22
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ