یافتن پست: #تو

be to che???!!
be to che???!!

ميخورد بر بام خانه خانه ام كو؟ خانه ات كو؟ آن دل ديوانه ات كو؟ روزهاي كودكي كو؟ ... فصل خوب سادگي كو؟ يادت آيد روز باران گردش يك روز ديرين؟ پس چه شد ديگر٬ كجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگين در پس آن كوي بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ كودك خوشحال ديروز غرق در غمهاي امروز ياد باران رفته از ياد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:45
+4
saman
saman
خراب می شود دلم به یک صدا ، به یک نفس

تمام می شوم همی ،به یک اشاره ، این و بس


نمی توان ، نمی شود ، صداست آرزوی من


بگو بگو تو هم نفس ، دعاست آرزوی من


بری ، برم ، تمام می شود وفا


بمان ، بگو ، سراب عشق پاک ِ من


توان نماند ای خدا به دست های خسته ام


به او بگو نمانده است ، تمام می شود جفا


بیا بیا ، صدا بزن ، به اسم ، اسم کوچکم


بگو که بس همین نفس ، بیا به پیش ِ من ، بیا


همین بدان تو ای سراب


مُهر شانه ام ، دمیست خاک گرفته است


بیا و سجده کن همی ، به مُهر های خسته ام


خدای شکر می کنم تورا


دوباره چشمه ای زلال ، دلی سیاه شست و شو کند ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:44
+3
saman
saman

روزی را که بتوانم دوست بدارم انسان را


روزی را که بتوانم پیله ام را پاره کنم


روزی که در آن قادر به دیدن باشم


....


روزی که تفاوت ها،


ابزار یادگیری باشند و نه سبب نفرت و جدایی


روزی که بپذیرم


می توانم بیاموزم از هر سنخ آدمی


روزی که قدرت یابم به ملامت کردن خود


روزی که صداقتم ،رفتارم در خانه


برخوردم با دوست و کردارم در جامعه ملاک اندازه گیری باشد


آرزو می کنم روزی را که بدانم انسان سازی از خود سازی آغاز می شود


روزی که اندازه بگیرم فاصله ی حرف و عمل ام را


روزی که بکوشم پر کنم این فاصله را


آرزو می کنم روزی را که انسان باشم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی خودم که وقتی میرم پیش عشقم گوشیمو سایلنت نمیکنم .

.


.

.

.

.

.

.

.

.

ریسکش بالاااااسـت..

کلاً باتریشو در میارم
8 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعد از خواندن این جمله متوجه می شوید که که مغزتان اجازه خواندن “که” دوم را به شما نداده است
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:39
+3
saman
saman

بمان با من که بی تو، صدایی خسته در بادم

در این اندوه بی پایان، بمان تنها تو در یادم



شبیه برگ پاییزی، پر از احساس دلتنگی


دلت مانند یک دریا، زلال و صاف و بیرنگی


... ...


چه شبهایی که من بی تو، خزان عشق را دیدم


ولی از عشق گفتم باز، کنار غصه روییدم



بلور اشک های من، همان آغاز تنهای ست


مرور خاطرات دل، عجب تکرار زیبایی ست.



دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:39
+3
saman
saman

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست


دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست


حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا


دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!


بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را


قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست


آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد


آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست


آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست


حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست


خواستم با غم عشقش بنویسم شعری


گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:35
+3
saman
saman

کنار پنجره می آیم


نسیم تبسم تو جاریست


قاصدکها آمده اند


در رقص باد و یاد


سبز


سپید


سرخ...


و این آخرین قاصدک


چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!


****


می خوانمت


با هفت زبان


در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای


سرشار از تکلم درخت و آفتاب


سرشار از تنفس آینه و عود


سرشار از بلوغ آسمان


و من هر چه می آیم


به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم


می خواهم در بیرنگی گم شوم


****


نمی دانم


شابد به نسیمی که صبح گاه


در سایه روشن حسرت و لبخند


از کنار دستهایت عبور کرد


          می اندیشی


و من به آن بادبادکی فکر می کنم


که در سپیده دم ستاره و اسپند


در نگاه زلال تو تخم گذاشت


و تو نم نم


در تنهایی و ماه


ناپدید شدی


و تنها رد پایت


در امتداد مسیرهای خیس بی پایان


               جا ماند


****


جای تامل نیست


قاصدکها آمده اند


و تو در سرود خلسه و خاکستر


                           ناپیدا شده ای


و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم


و به انتظار شب بوها


که در بهاری زرد


به شکوفه نشست


****
نمی دانم کدام پرنده


در نبض مدادهایت جاری بود


که هیچ کاغذی


در وسعت حجم آن نگنجید


راستی نگفتی کدام باد


      بادبادکهایت را با خود برد


****
پنجره را می بندم


خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود


و آفتابگردان نگاه تو


در آسمان هشتم


ناتمام ادامه دارد


و من


به یاد آن پرنده ای می افتم


که صبح


در متن بلوغ و آفتاب


ناپیدا گم شد


     ناپیدا گم شد.


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:33
+1
xroyal54
xroyal54

من به "تو" که میرسم

مکث میکنم

انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ام

مثلا ...

در صدایت "آرامش"

یا در چشم هایت "زندگی"

و هر باز تو از من ميگريزي
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:32
+8
saman
saman

آرزوی من این است

که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی


آرزوی من اینست یا شوی فراموشم


یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم


آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه


سرپناه من باشی لحظه تر گریه


آرزوی من اینست نرم وعاشقو ساده


همسفر شوی با من در سکوت یک جاده


آرزوی من اینست هستی تو من باشم


لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم


آرزوی من اینست تو غزال من باشی


تک ستاره روشن در خیال من باشی


آرزوی من اینست درشبی پر از رویا


پیش ماه وتو باشم لحظه ای لب دریا


آرزوی من اینست از سفر نگویی تو


تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو


آرزوی من اینست مثل لیلی ومجنون


پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون


آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا


من برای تو باشم تو برای من تنها


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:30
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ