یافتن پست: #تو

roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 10:28
+5
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 10:25
+3
roya
roya
من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد

و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت


تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 10:08
+5
nanaz
nanaz

یه لیوان از تو اون کابینته بردار


+ خب.


- پرتش کن زمین.


+ خب.


- شکست؟


+ آره.


- حالا ازش عذرخواهی کن.


+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.


- دوباره درست شد؟


+ نه…


- متوجه شدی . . .!!؟؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:36
+7
nanaz
nanaz

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم


پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی


.


.


.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:30
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
باشه.....

آدمیم که عمل میکنم......

فقط چند دیقه صبر کن.....

با مدرک ثابت میکنم......

برو تو خصوصیات......
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:25
+3
nanaz
nanaz

“دوستت دارم”


تکیه کلام تو بود


من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!


.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:14
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
هوآ رآ بو مـے کشم
چشم مـےدوزم

زل مـے زنم...

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

" هــــیس...

!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد...!"

امآ...!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و

پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے

کـﮧ تو رآ نمـے شنوم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 01:04
+3
be to che???!!
be to che???!!


هميشه با خود فكر مي كردم


چه حادثه اي با ديدنت بر من اتفاق مي افتد...؟؟


اصلا" بايد چطور به تماشاي تو بنشينم؟


بايد نزديك شوم؟

يا مدتي از دور، تولد تو را در چشمان خود؛ سرشار از
تماشا شوم...؟


هميشه حس مي كردم


ديدن تو براي من حادثه اي بزرگ خواهد بود


و من طلوع تو را از پشت حادثه هاي بزرگ به تماشا خواهم نشست


و درست در زماني كه

همه چشم هاي مهاجم براي ربودن تو در خواب هستند


و خبر از زمان طلوع تو ندارند


من در همان لحظه؛
طلوع تو را شكار خواهم كرد.


اما اكنون...


همه جا خاموش است


چشم ها در خوابي عميق فرو رفته اند


فقط
صداي خدا در طبيعت بي انتهايش موج مي زند


و من تو را گم كرده ام..
. افســوس...
آخرین ویرایش توسط asalam در [1392/05/28 - 00:55]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 00:53
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سلام ، حال همه ما خوب است ،
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
.
با این همه عمری اگر باقی بود ،
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم ، حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
.
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ،
حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند !
بی پرده بگویمت ، فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحضه یک فوج کبوتر سپید ،
از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های کسان من
می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان ! نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ،
بی حرفی از ابهام و آینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است

امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــکـــن ! ! !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 00:53
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ