يه روز تو تاكسي نشسته بودم يه دختره هم كنارم نشسته بود از يه خيابون رد ميشديم كه پمپ گاز داشت.
راننده تو آينه نيگا كرد و گفت خانوم، آقا ، اجازه ميدين خلوته يه گاًزبزنم.
من گفتم مشكلي ندارم و دوتايي به دختره نيگا كرديم جواب داد نه تورو خدا من نامزد دارم ردش ميمونه
من
راننده
صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم!
گرمکن نارنجی مو پوشیدم و زدم بیرون.
و حالا
توجه شما رو به تیکههای ملت غیور ایران جلب مى كنم :
نارنگی کجا میری؟
پرتقال بدو تا نخوردمت!
هویج مگه خرگوش دنبالت کرده؟!
ته سیگار...!
فانتا گازت نپره انقد بالا پایین میپری!؟
رفتگر برو 9 شب بیا بابا!
چیتوز موتوریه!
سن ایچ و دیگر هیچ!
لینا توپی!!
اسمارتیز بقیه دوستات کجان؟
بچهها! بچه ها! گارفیلد!
زندگیه ما داریم....؟؟؟!