یافتن پست: #تو

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

فقط مرغ‌های دریایی‌اند که از توفان نمی‌هراسند،
حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌کنند
و جایی برای نشستن پیدا نمیکنند، آن ‌قدر بال می‌زنند که توفان فرو نشیند
و زمینی برای‌ نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند،
آن که در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست...
مرغ دریایی در اوج می‌میرد...
آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌کند تا سقوط را نبیند...!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:52
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای که خود سایه بالای سرم میباشی
مایه برکت چشمان ترم میباشی

کمکم کن که دوباره به تو محتاج شدم
باز در معرکه چشم تو تاراج شدم

چند وقت است مرا عاشق خود ساخته ای
آتش عشق به این غمکده انداخته ای
چند سالست که از چشم تو محروم شدم

باز قربانی این سنت مرسوم شدم

من به چشمان اهوراییت ایمان دارم

با که گویم که ترا دوست تر از جان دارم
همه دار و ندارم همه چیزم  هستی
و بقول دل غمدیده عزیزم هستی

شیوه چشم تو آموخت که عاشق باشم

پای چشمان نجیب تو شقایق باشم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:50
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گفتی که: «
چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه،شبی میکشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی،
تنگ غروب! افسوس،که مهتاب شدی، وقت سحر!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:47
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هزار و یک به توان تو عاشقت شده ام نه مست چشم سیاه تو ،
عاشقت شده ام
کمی شمایل تو قسمتی هوای خدا بنام پاک خدای تو!
عاشقت شده ام
میان پیچ و خم شب ، تنیده ام به تنت و ایستاده به پای تو ،
عاشقت شده ام
هوای تشنگی ام از دعای باران است میان شرجی نای تو ،
عاشقت شده ام
صدای پای زمین نبض توست می شنوم رسیده ای و کنار تو،
عاشقت شده ام
و شعر لکنت مردیست از تبار سکوت پر از نگفته برای تو ،
عاشقت شده ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:46
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تمام دلخوش من از تو : دلی ناشاد سهم من

سحرگاه و طلوع از تو و فریاد سهم من

تمام بیستون با ضربه های تیشه اش از تو

از این دلدادگی تنها تب فرهاد سهم من
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:45
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من خدا را دارم

کوله باری بر دوش

سفری می باید : سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی : از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل : من خدا را دارم

و اکنون من و سازم چندی است که فقط با اوئیم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:44
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت
به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:19
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بگو با چشمهای منتظر به در که  می آیی        
 تو از پشت هزاران لحظه های رفته تا امروز بگو با من          
بگو ای اشک همیشه چشمانم که می آیی          
دوباره مرهمی با رستمهای مهربان خود          
نهی بر زخمهای سینه ام ، این سینۀپرسوز بگو با من          
تو ای تنها نیاز دستهای خالی و سردم
       
 بخوان از انتهای طاقت و صبرم که من دیگر تو را در امتداد انزوای خویش گم کردم بگو با من که می آیی                            
بگو با من که می آیی ، بگو

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:17
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:16
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

محبت را به هیچ چیز تشبیه نتوان کرد زیرا که هیچ چیز دقیق تر و لطیف تر از محبت نیست.  

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 22:14
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ