یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﺑﻬﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮِﺋﻪ ﺣﻤﺎﻝ ﮐﻪ ﻧﻪ مخاطب خاص دﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭ ﺩﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻦ خطت رو ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﻦ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﺮﻩ ﮐﻪ ماﻡ ﯾﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ای ببریم !
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺧﻌﻠﯽ ﺑﺪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ﻭﻟﯽ ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻩ …
حالا یا یکی بیاد مخاطب خاصم بشه یا یکی بیاد خطمو بخره طفلکیا بیشتر از این ضرر نکنن !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 13:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قرار نیست که همیشه من خوش باشم...
دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم...
امروز دیگری خوش است برای با تو بودن...
و فردا یکی دیگر...
از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست.........!
تو می تونی.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 13:00
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عدم امنیت یعنی توی یه توالت باشی که فاصله
سنگ توالتش تا در بیش از 1متر باشه
درش قفل نداشته باشه
و به
بیرون
بازبشه.................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بنده خدا شوهر عمم کچله,یه کم سرش برق می زنه . عمم اسم شوهرش رو تو گوشیش " آقای تابناک" ذخیره کرده ! :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان


بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَ وَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین

خدایا در این روز درهای بهشت را برویم بگشا و درهای آتش دوزخ را برویم ببند و در آن برای تلاوت قرآن توفیقم ده ای نازل کننده آرامش در دل‌های مؤمنان
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:39
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO

...ﻫَﺮ ﻣﺎﺩَﺭﯼ ﻣَﻨﻮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
.

ﺗﻮ ﺩِﻟِﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ عروس ﻣَﻦ ﺑﻮﺩ ... |:
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻮﯼ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺴم :d
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از حسرت های بچگیم خون دماغ شدن بود !
خیلی حس و ژست باکلاسی بود . . .
همه بهت توجه می کردن در حد شهید زنده !
:)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.
یروز ساعت ۶:۳۰صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه
تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.
آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.
جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.
اینجوری نیگام نکنید معذب میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:32
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
گاهی اوقات شنیدن “هر جور راحتی” میتونه از سیلی دردناکتر باشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:31
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ