یافتن پست: #تو

*elnaz* *
*elnaz* *
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:43
+5
mohamad
mohamad
در راستاي اينکه پست هام تموم شده ميخوام براتون برقصم

جوني جونم يار جونم بيا دردت به جون ،

دم مهتاب لب دريا سي تو آواز مي خونم ،


جوني جونم يار جونم آآآآآآآ بيا وسط :))))

('_')
_//
_/

('_')
\
/

/('_')
_||
_/
چون بچه هاي خوبي بودين يک هليکوپتري هم واستون ميزنم :|

_/
_|
_/
(.-.)
سفارش مجالس پذيرفته مي شود :|
{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:38
+5
saman
saman
در CARLO
8 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:30
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به مامانم میگم میخوام خودمو از پنجره پرت کنم پایین

میگه نــــــــــــه...
توری پاره میشه پشه میاد تو
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:27
+6
korosh
korosh
دوستت داشتم… یادت هست؟ گفتم دوستت دارم… و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم … اما انقدر بزرک شدم که یادم رفت دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:26
+4
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.
پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب
مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار
کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت
میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:19
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:19
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ینی یکی از بدترین لحظات ....
.
.
.
.
وقتیه که داری چای میخوری....قند رو میذاری دهنت ولی میبینی چای خیلی داغه مجبوری صب کنی قنده تو دهنت آب شه...!! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:16
+5
saman
saman
در CARLO

آرایش چیست ؟


 


لایه ای ضخیم که گلاب خاتون را به پارمیدا تبدیل میکند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:11
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ