یافتن پست: #تو

saman
saman
در CARLO
 سرما خوردم صدام گرفته و کلفت شده تا حرف میزنم بابام میزنه شبکه ی راز بقا و میگه تو حرف بزن احساس سینما ۳بعدی بهم دست بده !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 12:17
+6
saman
saman
در CARLO

داداشم اومد خونه دست کرد تو جیبش دید گوشیش نیست ، کیفشو گشت بازم پیدا نکرد ؛

گفت هزارتا صلوات نذر میکنم گوشیم پیدا بشه …


خلاصه برگشت تو مسیری که اومده بود آخر سر رفته تو مغازه دیده اونجاست …


برگشته خونه ، گفتم صلواتا رو بفرست !

گفت : نه اگه گم شده بود میفرستادم ، اینو جا گذاشته بودم !

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 12:09
+6
sara
sara
هى لعنتى!
بیا باهم بازى کنیم:
تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار،
من هم،
“شماره غریبه هاى توى گوشى أت را...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 12:04
+7
faezeh
faezeh
سلام. من faezeh هستم، از اعضای جدید ... :)
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 12:01
+5
saman
saman
در CARLO

 مامانم یه قابلمه جدید خریده بعد امروز به شوخی گفتم

اگه توش خط بندازم چیکار میکنی ؟؟؟

برگشت گفت هیچی فقط یکی مثل همون

خط میندازم رو صورتت …


 من


 روحیه عاطفی مادرانه


 لنگ و چاقو ضامن دار


 سازمان حمایت از کودمان بی سرپرست

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/31 - 12:01]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 12:01
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بهترین دوست داشتن ها اون دوست داشتنایین که وقتی پدر و مادر از بچشون میپرسن چقدر منو دوست داری دستشو تا جایی که میتونه باز میکنه و میگه اینقدر ... {-41-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:51
+6
saman
saman
در CARLO
 یه بار رفته بودیم جایی مهمونی مبل چرمی داشتن ، پسر خالمم که ۱۰سالشه تشسته بود که یهو یه صدایی اومد همه خندشون گرفت ، اینم هول شد گفت به خدا من نبودم صندلی گ.و.زید بعد هم گریه کرد و گفت خودتون میگ.و.ز.ید میندازید گردن من و رفت تو اتاق و ما هم نفهمیدیم بالاخره کی بود !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:44
+3
saman
saman
در CARLO

 خواهرم واسم اس ام اس داده ش م خ د …


 هر کاری کردم نتونستم بخونم ؛ زنگ زدم میگم چی نوشتی ؟


 میگه واقعا متاسفم برات که نتونستی بخونیش ، نوشتم شام مهمونیم خونه داداش !


 فکر کنم باید ۳۷واحد کلاس رمزنگاری و رمزگشایی واسه ادامه زندگی با خانوادم پاس کنم …

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:37
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


مامانم میگه پسرم همینجوری که نشستی پا اینترنت این تخم مرغارم بزار زیرت جوجه شن…
احساس مسئولیت که نداری حداقل حس پدری رو تجربه کن !


5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:34
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یاد داری كه ز من خنده كنان پرسیدی

چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز؟

چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گوید

اشگ شوقی كه فرو خفته به چشمان نیاز

چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر؟

سینه ای سوخته در حسرت یك عشق محال

نگهی گمشده در پرده رؤیائی دور

پیكری ملتهب از خواهش سوزان وصال

چه ره آورد سفر دارم ... ای مایه عمر؟

دیدگانش همه از شوق درون پر آشوب

لب گرمی كه بر آن خفته به امید و نیاز

بوسه ای داغتر از بوسه خورشید جنوب

ای بسا در پی آن هدیه كه زیبنده توست

در دل كوچه و بازار شدم سرگردان

عاقبت رفتم و گفتم كه ترا هدیه كنم

پیكری را كه در آن شعله كشد شوق نهان

چو در آئینه نگه كردم، دیدم افسوس

جلوه روی مرا هجر تو كاهش بخشید

دست بر دامن خورشید زدم تا بر من

عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشید

حالیا ... این منم این آتش جانسوز منم

ای امید دل دیوانه اندوه نواز

بازوان را بگشا تا كه عیانت سازم

چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ