یافتن پست: #تو

saman
saman
در CARLO
من تنها نیستم...


اشکهایم را دارم

اشکهایی که از غم نبودن تو بر

گونه هایم جاریست

من تنها نیستم لحظه ها را دارم

لحظه هایی که یکی پس از دیگری

غمگینانه میمیرند

تا حجم فاصله ها را کمرنگ تر کنند

من تنها نیستم چرا که خیالت حتی

یک نفس از من غافل نمی شود

چقدر دوست دارم لحظه هایی را که

دلتنگ چشمانت می شوم

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی

است و چقدر صبور است دل من

چرا که به اندازه تمام لحظه های با

تو بودن از تو دور هستم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:53
+5
sara
sara
هر گاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمیتوانی از را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست نه از بزرگی گناه او{-29-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:48
+6
mina
mina
یک پیاده رو تقریبا خلوت:
یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!
یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!
یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!
و انتهای پیاده رو …
یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:38
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنکه نمیتوان با مار گلاویز شد میتوان با نوای نی محسور کرد و به رقص آورد : استاد خانلری .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:30
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنکه میتواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد از دروغ گفتن هم باکی ندارد : شیللر .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:27
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خوشبختی یگانه چیزی است که میتوانیم بی آنکه خود داشته باشیم آن را به دیگرا هدیه کنیم : کارمن سیلوا .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:24
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنجا که آزادی نیست اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد، اجازه نمی دادند که رای بدهید : مارک تواین .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:14
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/04/16 - 11:53]
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:08
+8
sara
sara
زندگی به تو تعظیم میکند هرگاه که دیگران راخوشحال وشاد کنى...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 10:26
+5
saman
saman
در CARLO
تکه تکه خاطرات شکسته را کنار هم چیدم


تکه تکه روزهای از دست رفته را


اما تو نبودی...


چقدر جایت میان خاطراتم خالی بود


در تمام آن روزها


چقدر به احساس بودنت نیاز داشتم


چقدر...


حالا تو هستی


جایی دورتر از گذشته و نزدیکتر به روزهای



در پیش


جایی میان خاطرات بارانی این روزهایم


کجایی....


دل نگرانی هایت ، دل نگرانم می کند


چقدر حرف برای گفتن با تو دارم


و چقدر واژه کم می آورم امروز برای



از تو نوشتن...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:25
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ