Behdad
پدری زد تو گوشه پسر 10 سالش و پسر گریه نکرد
پسر 20 سالش شد و باز پدر دستشو رو پسر بلند کرد و پسر هیچی نگفت
پسره 30 سالش شد باباش زد تو گوشش پسره زد زیر گریه! باباش گفت چرا گریه میکنی؟
پسر گفت.......
.
.
.
اخه اون موقعه ها دستات نمیلرزید!
maryam
کاش خدا موبایل داشت...
اون وقت الان که دلم گرفته و تنهام بهش اس ام اس می دادم می گفتم:"قربونت برم،فقط تویی که درک میکنی تنهایی یعنی چی.." اونم می گفت: "خودم پیشتم دیوووونه..."
maryam
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش ازش پرسيد تو قويتري يا من؟پسر گفت من...
پدر با كمي دلشكستگي دوباره پرسيد تو قوي تري يا من؟پسر گفت من...
پدر بادلي گرفته به ياد همه زحماتي كه كشيده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و2 قدم دورتر پرسيد تو قويتري يا من؟ پسر گفت شما...
پدر گفت چرا نظرت را عوض كردي؟
پسر جواب داد وقتي دستت رو شونهام بود فكر ميكردم دنيا پشتمه...
سیاهه ای از آسمان
خانومای مشکل پسند.تقدیم به همتون
maryam
خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند،بد خط بود ...
روزگار نتوانست آنها را بخواند.
بوس بوس..بای
1390/12/19 - 21:35شب خوش
1390/12/19 - 22:06