یافتن پست: #تو

ali rad
ali rad
نمی فهمم

وقتی به نماز می ایستم

من ، تو را می خوانم… ؟!

یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!

فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:24
+2
reza
reza
ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .

ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .

ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .

ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد

ناپلئون بناپارت : کسانی که روح ناامید دارند مقصرترین مردم هستند.

ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.

ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.

ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .

ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.

ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب

ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:23
+2
☺SAEED☻
☺SAEED☻
salam dustan jatun khali aro0o0osi davat budam hesabi terkundam

:D:D:D albate halate normal dashtama
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:22
+5
reza
reza
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم. دوست دارم که بدانی دوستت دارم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:20
+1
reza
reza
دوست بدار حتی آنان را که قلبت را شکسته اند،

ببخش حتی آنانی را که به تو خیانت کرده اند

وامید بده حتی به آنانی که تو را مایوس کرده اند

و مطمئن باش اینگونه حتما به [!] خواهی رفت!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:16
-1
jalal
jalal
فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:09
+6
عسل ایرانی
عسل ایرانی
ناراحت نشو اگه كسي يه نفر ديگه رو به تو ترجيح داد..
چون تو نميتوني يه ميمون رو متقاعد كني كه عسل شيرين تر از موزه..!! :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:09
+12
ramin
ramin
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:06
+7
jalal
jalal
به سلامتی مادرهای قدیم که وقتی دمپایی پرت می کردند طرفمون، صاف میومد میخورد تو سرمون!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:04
+7
reza
reza
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:04
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ