یافتن پست: #تو

سحر
سحر
در سال 1955 در چنین روزی خدا مرد بزرگی و به ما هدیه داد تا ما امروز از اختراعات او لذت ببریم.امروز تولد استیو جابز بزرگه تولدش مبارک و روحش همیشه شاد.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:07
+7
mina_z
mina_z
مرد: زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خ[!]، آخه نمی گی من از کجا پولشو بیارم؟
زن: عزیزم، می دونی من اصلاً آدم فضولی نیستم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:56
+8
حمید
حمید
داشتیم تو خیابون قدم می زدیم كه یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا كه یكى عمودى یكى افقى رو هوا بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، كه در این هنگام راننده پیاده شد و در كمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟ یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی كه به سختى نفس می كشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم! راننده گفت: نمكدون! منظورم اینه كه می خواى زنگ بزنم اورژانس؟ یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا كارشناسى كنن صحنه پنالتى بود یا نه! {-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:48
+7
-1
حمید
حمید
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:36
+3
امیرحسین
امیرحسین
شما یادتون نمیاد....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:34
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بیشتر از همیشه
زمانی تنهاییت رو احساس میکنی
که تو جمعی ,
جمعی که به اون تعلق نداری ..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:33
+4
شاهین
شاهین
گاهی برات مهم نیست فلانی چی نوشته ،
ناخودآگاه تا اسمشو میبینی لایک میزنی ، چون اون آدمو دوست داری.
انگار با لایکت میخوای بهش بگی که :
ببین تو هر چی میخوای بنویس، ولی فقط باش…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:33
+3
حمید
حمید
زنه شوهرشو میبره دکتر.. . . . . ... ... دکتر به زنه میگه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه باید خوب غذا بخوره، هرچی که میخواد براش فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و سکه و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن. تو راه برگشت مرده میپرسه: خانم دکتر چی گفت؟ زنه میگه : هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:28
+4
حمید
حمید
بگذار قلم را به غزل بسپارم شاید گره ای باز شود از کارم/// پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟ گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم {-26-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:27
+7
سحر
سحر
!! براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به او دروغ گفتم :

!!! نه

. تا مبادا دلش بشكند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:25
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ