یافتن پست: #تو

sasan pool
sasan pool
در این دنیا که ممنوع است پرواز

نداری جرات یک لحظه آواز

کجای آسمان مال من و توست

که می گویی:

کبوتر با کبوتر ،باز با باز....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:11
+3
sasan pool
sasan pool
عاشقت خواهم ماند...
بي آنکه بداني.
دوستت خواهم داشت....
بي آنکه بگويم.
درد دل خواهم گفت....
بي هيچ کلامي.
گوش خواهم داد....
بي هيچ سخني.
در آغوشت خواهم گريست....
بي آنکه حس کني.
در تو ذوب خواهم شد...
بي هيچ حرارتي.
اينگونه شايد احساسم نميرد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:11
+2
حمید
حمید
در SMS
دیگه به من زنگ نزن

حالا شناختمت

من نمیتونم دیگه با تو باشم

ازت بدم میاد

بی لیاقت

خداحافظ

“این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت”

میخاستم تو ام در جریان باشی عزیزم !{-23-}{-45-}{-49-}{-50-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:10
+4
saeed
saeed
m?

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:09
+4
saeed
saeed
من بودم و

تو

و یک عالمه حرف…

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!

کاش بودی و

می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک آه

چقدر وزن دارد…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:46
+3
sasan pool
sasan pool
دوستان یک تصویر داغون ندارین که به روحیه من بخوره بزارم توی پروفایلم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:35
+1
حمید
حمید
ما هم یه روزی یه زندگی خوب و دلچسب داشتیم



تا اینکه یکی اومد و گفت



عزیزم!واسه خودت بیا تو یونی نمیسازی!{-11-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:30
+5
حمید
حمید
در SMS
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم



نمیدونم چطوری



من+تو شد



فقط من!{-6-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:15
+5
sasan pool
sasan pool
من این آهنگ شنیدم کلی گریه کردم یاد دورانی از زندگی افتادم خواستین دانلود کنید.این شعرش هست. یکی هست ، تو قلبم که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه نمی خوام ، بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یه کاغذ ،یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه ، که خیسه پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه یه روز همین جا ، تویه اتاقم یه دفعه گفت داره میره چیزی نگفتم ، آخه نخواستم دلش و غصه بگیره گریه می کردم ، درو که می بست می دونستم که میمیرم اون عزیزم بود ، نمی تونستم جلوی راشو بگیرم می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعته رو دیوار دوباره نمی خوام بشه باوره من که دیگه نمیاد انگار... {-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:05
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ