☺SAEED☻
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
ali rad
سر تا پاي خودم را كه خلاصه ميكنم، ميشوم قد يك كف دست خاك
كه ممكن بود يك تكه آجر باشد توي ديوار يك خانه
يا يك قلوه سنگ روي شانه يك كوه
يا مشتي سنگريزه، تهته اقيانوس؛
يا حتي خاك يك گلدان باشد؛ خاك همين گلدان پشت پنجره
☺SAEED☻
مرداب از رود پرسید چه شد که تو زلالی ؟گفت گذشتم....!
سحر
میتونی زبونتو اینجوری کنی ؟!؟!
:دی
tamanna
يه لره تو شبهاي محرم نميدونه پشت ماشينش چي بنويسه مينوسه *** يزيد از تو انتظار نداشتم***