عسل ایرانی
به توفکر میکنم ... که سایه روشن ذهنمی .... به روز اول که فقط دوست داشتم ... اما دقیقا یادم نیست روز دوم بود یا سوم ... که تو همه من بودی
سحر
«پا
که مرا پیش یار میتوانست برد
اینک
در صف نان
با تکه ریگی
بازی میکند»
ronak
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
عسل ایرانی
اگر خوبان عالم جمع باشند /
یقینا نزد من ، تو بهترینی /
اگر از خوبترها حلقه سازند /
تو در آن حلقه ، میدانم نگینی .
سحر
نهایی یعنی:...
ذهن من پر از تو، ... خالی از دیگران ...
اما کنارم خالی از تو، ... پر از دیگران ....!
هنوز هم دلم تنگ میشود برای حرف زدنت ...
برای تکیه کلام هایت ...
که نمیدانستی فقط کلام تو نبود ...
من هم ... به آنها تکیه داده بودم ...!!
عسل ایرانی
همتون میبینین که زندگی داره بهتون راه های غم و غصه خوردن رو یاد میدهخوب یالا دست به کار شین شما هم راه شاد بودن رو بهش یاد بدین