sasan pool
باز از آنسوى حسرت انتظار ديدنم
انتظار ديدن و از روى تو گل چيدنم
باز از سوداى عشقت ناله سودا مي كنم
در پى يك لحظه آراميدن و خوابيدنم
باز با تو در خيالم عشقبازى مي كنم
عشقبازى با خيالت در دم رقصيدنم
sasan pool
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
sasan pool
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید ...
sasan pool
در زمستانی سرد با دلی رفته زدست
کاش میشد به تو گفت که
تو تنها سخن شعرمنی تو نرو از برمن
تو بمان تا که نمیرد دله من.....
sasan pool
با حسرتي كه از دل و جانم نمي رود
مهتاب را به كاسه چشمم نشانده ام
گه ناله مي كنم و گاه در سكوت
بذري ز خاطرات تو بر دل فشانده ام