یافتن پست: #تو

ronak
ronak
من کشته ی نگاه کردن اون مرد هستم که پشت سر ایستاده =)))))
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 18:41
+10
مهسا
مهسا
نشسته ام… کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی… عمق نامردی ات را اندازه می گیرم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:49
+8
مهسا
مهسا
هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم نه برای تو برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:47
+6
مهسا
مهسا
و تو هم تمام میشوی یک روز ... من با تمام پایان ها کنار آمده ام
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:47
+5
مهسا
مهسا
ان قدر حرف در دلم مانده که در دهانم گره می خورند و لبهایم را به هم می دوزند و تو خیال میکنی مرا با تو حرفی نیست !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:45
+5
مهسا
مهسا
همیشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق پا به پایم نمی آمدی حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم. امروز فهمیدم... ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:45
+5
مهسا
مهسا
سکوت و صبوری م را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید…!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:42
+5
رضا
رضا
همه میپرسند چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال ...................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:41
+2
amir taha
amir taha
‫درروزگاری که لبخند آدم ها به خاطر شکست توست،برخیز تا بگریند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 16:20
+2
amir taha
amir taha
اشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه... اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ... ... ... ... ... تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ... اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری ... سلامتي و شادي همه پدرا كه سايشون بالا سرمونه و آرامش روح پدرايي كه ما رو تنها گذاشتن و رفتن.....‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 14:53
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ