یافتن پست: #تو

zahra
zahra
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:58
+2
ronak
ronak
اگه دیدی لایک نکنی معلومه تو باغ نیستی؟؟؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:55
+3
مهسا
مهسا
فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه!{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:52
+4
امیرحسین
امیرحسین
یه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد گفت : یه سوالی ازت می پرسم اونجا تابلو نکن! فقط با آره یا نه جواب منو بده! باشه؟ گفتم: باشه! گفت:اوضاع اونجا چه جوریه ؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:44
+2
مهسا
مهسا
در روایات آمده این دخترا وقتی بیشتر از سه نفر یه جا جمع میشن میتونن حتی رابطه لیلی و مجنون رو خراب کنن !!{-2-}{-11-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:41
+4
مهسا
مهسا
فقط یه ایرانی میتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !{-11-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:41
+4
amir taha
amir taha
دعای پسران مجرد الهم نزلنا حوریاً تک دانه و الهیکل توپ کم توقعا...! السّن الصغیرا...! لا کوزه ترشی...! الوضع المالی العالی و جهیزیتها کاملةُ...! و والدینها رو به موتا، ترجیحاً لا خواهر و البرادر و کلهم فک و فامیلا...! الچشم البسته (لارايته آفتاب مهتاب) کدبانوا فی الامور المنزل مطیع الامر، بدون شرط و تسلیماً لخشمنا...! قویاً فی تحمل بوی...! یا رب اعطني كذا هلو و الجگر فوریا"....!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 15:06
+2
امیرحسین
امیرحسین
آآآآ.......چقدر شورلت کامارو...یکی به من بگه اینجا چه خبره؟؟؟؟!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 14:18
+2
mina_z
mina_z
يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!! يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 13:41
+4
sasan pool
sasan pool
سلام دوستان خوب هستین؟این روزها همه جزوء کپی میکنن روز جهانی جزوءهستش ولی من راحتم چون دست خط من انقدر ناجوره کسی از من جزوء نمیگیره بره کپی کنه و دوست های جدید هم پیدا نمی کنم اینجور خیالم راحته.میگن یک پسره به یک دختره جزوء میده بعد پسره میگه من دوست دارم و از این چرت و پرت ها بعد دختره هم میگه برو رد کارت بعد از 4 سال این دو تا فارغ التحصیل میشن هرکی میره پی زندگی خودش.ولی دختره توی جزوء پسره نوشته بود که من هم دوست دارم عزیزم شرمنده اینجوری گفتم.نتیجه اخلاقی داستان این هست که دانشجویان پسر فنی و مهندسی اصلا لای جزوء خودشون باز نمی کنن.=))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 13:29
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ