رضا
بود بر شاخه هایم آخرین برگ تو پنداری که شب چشمم به خواب است ندانی این جزیره غرق آبست به حال گریه می خوانم خدا را به حال دوست می جویم شما را ...................
رضا
گذر عمر طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری.............
mina_z
تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!
سیمین
وقتي کسي صادقانه بهت عشق هديه ميکند و تو پس ميزني منتظر باش تا قلبتو به کسي هديه کني و اون تو رو پس بزنه . .
سیمین
تنهايم را با تو قسمت مي کنم سهم کمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي ست غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام وصلها را بر سفره رنگين خود بنشانمت بنشين غمي نيست
رضا
کنار هر قطره ی اشکم هزارتا خاطره دفنه انقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه گلو می سوزه از عشقت...........
ronak
مگسی را كشتم نه به این جرم كه حیوان پلیدی است،بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یك به صد است طفل معصوم ، به دور سر من می چرخید به خیالش قندم، ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود... من به این جرم كه از یاد تو بیرونم كرد، آن مگس را كشتم... !
ronak
الهی تا بحال به باباتو مشکوک شدین
بود بر شاخه هایم آخرین برگ
1390/10/18 - 13:03تو پنداری که شب چشمم به خواب است
ندانی این جزیره غرق آبست
به حال گریه می خوانم خدا را
به حال دوست می جویم شما را
زبس دل سوی مردم کرده ام من
در این دنیا تو را گم کرده ام من
مرا در عاشقی بی تاب کردی
کجا هستی دلم را آب کردی
نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست
که پیش روی ما غمگین حصاریست
بود روز تو برای ما شب تار
صدایت می رسد از پشت دیوار
کلام نازنینت مهر جوش است
صدایت در لطافت چون سروش است
بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست
شب ما بهر تو همگام روز است
به وقت صبح تو ما را شب آید
در آن هنگامه جانم بر لب آید
کویرم من، تو گلشن باش ای یار
به تاریکی تو روشن بــاش ای یار