یافتن پست: #تو

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
5 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 23:04
+3
hamid tsh
hamid tsh
عاقد: عروس خانم وکیلم؟ عروس: پ نه پ!!! تو این بی شوهری میرم گل بچینم!!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 22:09
+3
رضا
رضا
روزی ما دوباره کبوترهایِ مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. *** روزی که کم ترین سرود بوسه است و هر انسان برایِ هر انسان برادری ست. روزی که دیگر درهایِ خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست و قلب برای زنده گی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی. روزی که آهنگِ هر حرف، زنده گی ست تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست و جویِ قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کم ترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برایِ همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایٍ مان دانه بریزیم... *** و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 20:32
+1
ebrahim
ebrahim
دانشمندان متعقدند که مغز انسان فقط به اول آخر کملات توجه مکینه برای هیمنه که تو تونستی این رو بخونی . . . !!! حالا دوباره با دقت بخون{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 18:56
رضا
رضا
همسفر خسته ام از این همه راه خسته از نای و نی و این همه اه راه ، تکرار زمان است چرا همسفر فاش بگو راز چرا اری از ایینه ها نیست نشان ان نشان های نهان نیست عیان اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم هوشیارم ز دل ِ خویش چرا ان که مستم بکند ، نیست چرا همسفر گرچه رهایم کردی راست گو ، ره به کجا اوردی نکند باز به من می خندی زین که پروانه شدم می خندی خنده کن تا که منم سوز شوم بنواز تا که منم کوک شوم ره به تنهایی من می گرید همسفر ، باش ، دلم می گرید خُنک ان روز که اندر پیش است دل ِ زهر خورده ی من در نیش است باش تا سایه ای بر من باشی وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 18:55
+1
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:33
ebrahim
ebrahim
خداییش این چند تا لایک داره؟ تو پیج Pitbull ایرانیا کامنت گذاشتن : رضا: چطوری کچل جان؟؟؟ :دي منصور : کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه ... المیرا : مرتیکه کچل خجالت بکش فقط کممونده با حدادیان فیت بدی علی : کچل [!]!!! ... صدف : آقای مو قشنگ از آرمان های امام راحل فاصله نگیر شیطون ;) ثریا : hi mrs bull...khobi??? ...khastam bedonam album jadid ke miad biron? and toore torento emsall beraahe? tankyou سجاد : فروش ویژه [!]...دوماهه 10000 تومان...سه ماهه 15000 تومان کوروش‌ : سجاد جان خیلی گرون میدی!!! مگه نو عش چیه؟؟؟ صنوبر : با اجازه ادمین پیج پیت بال...بچه ها لطفا به پیج ما هم سر بزنید...{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:27
masoud
masoud
به طرفه يه توپ فوتبال نشون ميدن ميكن اين چيه!؟ميكه اونقدرهم نفهم نيستم معلومه ديكه زمين شطرنجه!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 11:41
+1
masoud
masoud
رفتم تو آشپزخونه سر غذا، مادرم ميپرسه چيه باز داري به غذا ناخنك ميزني؟
می گم: په نه په! دارم با مرغهاي توي قابلمه درد دل ميكنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 11:41
+1
masoud
masoud
رفتم تو آشپزخونه سر غذا، مادرم ميپرسه چيه باز داري به غذا ناخنك ميزني؟
می گم: په نه په! دارم با مرغهاي توي قابلمه درد دل ميكنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 11:41
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ