یافتن پست: #تو

mary jun
mary jun
آیینه پرسید چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقیقه ای تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد شده است
شاید قرار تغییر کرده است
خندید ب سادگیم آینه
و گفت : احساس پاک تو را
زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگو
گفت خوابی سال ها دیر کرده است
در آیینه ب خود نگاه می کنم آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
گفت آینه ک منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:26
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



دلگیرم ....

واسه اون پسری که با 180 تاسرعت تو اتوبان میرفت ودادمیزدتا خودشو خالی کنه......

دلگیرم....

واسه اون دختری که هرشب سفیدی بالششو ریملش سیاه میکنه....

واسه اون دختری که شکوندنش..خردش کردن..شکستن بلدنیست...

واسه اون پسری که عشقش ولش کرد اماتمام دق دلیشو رو ریه هاش خالی کرد...

به سلامتی عشقت....

به سلامتی خودت......




 

2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:26
+4
fereshte
fereshte
من..؟! چه دو حرفیه وسوسه انگیزیست... این منم ! نه زیبایم نه مهربانم... و نه محتاج نگاهی...! فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست...فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورمو عجول !! سنگین.. سرگردان... مغرور...قانع...با یک پیچیدگی ساده ومقداری بی حوصلگیه نه چندان تلخ!!! وبرای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی  نه سیرت آدمی: هیچ ندارم راهت را بگیرو برو حوالی ما توقف ممنوع است
آخرین ویرایش توسط fereshteh در [1393/01/11 - 21:19]
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:15
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم مرکز اهداى خون پرستاره مىگه اومدى خون بدى؟مىگم پ ن پ خون آشامم اومدم ىه چهار لىترى ببرم امشب مهمونى دارىم.
بعد نىم ساعت نوبتم شده مىگه کارت ملى.
مىگم مگه کارت مىخواد؟
مىگه پ ن پ مىتونى آزادم بزنى لىترى هفتصد آقاى خون آشام!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:06
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﻓﻪ ﺗﺮﯾﺎ ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ،
ﭘﺴﺮﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﺎﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﺵ
ﻭﺭﻓﺖ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻏﺬﻭ
ﺑﺮﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ؛ ﺁﺧﺮ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻻﯼ
ﺩﻓﺘﺮﺵ .
ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ
ﺁﻏﺎﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ؟ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪ
ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﺎ ﺧﻂ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ :
...
...
...
...
...
ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ!

دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 21:01
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دختره کبریت فروش كه یادتونه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
با پسر سیگار فروش ازدواج کرد...!
بچه شون ساقی مواد شده...!!!

دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 20:56
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به رود گفتم چقدر زلالی ؟!!!
گفت ششششششششششششش !
چیه ؟؟؟؟؟؟؟ صدای آبِ دیگه !!!
توقع داشتی حرف بزنه ؟؟؟
قیافه شو … لابد دانشجو هم هستی ؟!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 20:44
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 20:41
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
6 دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 20:36
+5
mary jun
mary jun
روزگاری خواهد رسید...
همچنان ک در آغوش دیگری خفته ای ...
ب یاد من ...
ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی !
دلت هوایم را خواهد کرد ....
ب یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را ...
ب یاد خواهی آورد
خنده هایم را ...
ب یاد خواهی آورد اشک هایم را ...
مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی : من تو را می خواهم !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/11 - 20:17
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ