یافتن پست: #تو

SAEED
SAEED
در aBiHa
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:53
+11
-2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

غلط کرده هر کس میگه من برات تره هم خورد نمیکنم...
















من برای تو خیلی چیزا خورد میکنم...!

مثلا دندونات یا حتی قلم پات..!
: D

دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


خدایا !

یا کسی رو بهمون نده...
یا اگه میدی دیگه ازمون نگیرش خب...
آخه آدم هم هدیه رو پس نمیگیره !
تو که خدایی دیگه !


دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فرشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:17
+4
melika
melika
من از گذشته خفته خود میترسم


من از پر کشیدم حال میترسم

من از فراموش شدن میترسم


ترس ازاینکه بیدار شوم و دریابم تو رفته ای
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:08
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خستم!!
مث پسری که مخ چند تا دختر تو [!] زد
تا اومد شماره بده
[!] شد!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم طرف سر نماز فقط مونده کیسه بکشه.از بس به خودش ور میره
:)
:(
:/
اینا تو مجلس رسمی هم جلوی همه همینجورین عایا!!؟
یافقط سر نماز...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:03
+4
alireza
alireza
در CARLO
افسردگی یعنی کسی رو نداشته باشی تو این سرما بغلت کنه

دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:02
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنیا چقد تنگه دلم سنگه دل تو با دل تنهام چرا می جنگه دل تو دنیا ازت خسته شدم ، بسه شکستن چشمای من از گریه کردن دیگه خستن
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:59
+4
melika
melika
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ،
نگفتم :عزیزم ، این کار را نکن.
نگفتم :برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ،رویم را برگرداندم.
حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
نگفتم :عزیزم ،متاسفم ،
چون من هم مقصر بودم
نگفتم :اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است .
گفتم :اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم
نگفتم :اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود .
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا،تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم :بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم :جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم :خدانگه دار ،موفق باشی ،خدا به همراهت.
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ،زندگی کنم.

شل سیلور استاین
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:54
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ