یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بگو دیروز چی شد؟؟؟
دیروز تو اتویوس یه پسر بچه ی خیلی ناز که حدودا 3 ساله بود گریه میکرد و تانکر تانکر اشک میریخت در حدی که درو پنجره اتوبوس به التماس افتاده بود ..به مامانش میگف چرا واسم شکلات نخ[!] ؟؟؟چ جیغای رنگیم که نمیزد ....خلاصه کاسه صبر مامانیش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنما (خودتون دیگه قیافه مامانه رو تو اون لحظه تصور کنید) حالا اینجارو داشته باش بچه پررو پرو شلوارشو کشید پایین بیا بزن... من و اژ آمپول میتلشونی؟؟
من و میگی هنوز تو شوکم م م م خدایی قفل کردم...
اینا عایا بچن یا غول چراغ جادو .....

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مامانم رو به به بابام :

یادته این یه بار 20 روزش بود اومدم بهش شیر بدم، نزدیک بود خفه شه؟!
بابام : :)))) آره ....!

یادته یه بار 2 ماهش بود تو ماشین جاش گذاشتیم ؟!
مامانم : :))) آاااااره ...!

یادته یه بار داداشت اومد با پتو بپیچدش ببره بیرون، وقتی آوردش کبود شده بود داشت میمُرد ؟!!
بابام : :))))) آره !!!!

یادش به خیر !

من تازه الان میفهمم که چرا تو فهم بعضی مسائل هنگ میکنم ..! :|

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ما یه گودزیلای 2.5 ساله داریم توجه داشته باشید 2.5 سال!!!!!!!! (این گودزیلا خواهرزادمه)
دیروز شلوغی میکرد بهش گفتم می دمت دست آشغالی که ببرت از شانس بد من اشغالیه با ماشین از راه رسید:D برگشته بهم مگه زود باش منو بده دست اشغالی ده زود باش منو بده دست اشغالی
منو میگی :D
برای کمتر ضایع شدن صحنه رو ترک کردم!!!!!!!!!
واما گودزیلا هم چنان دنبالم کرده بود :|

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم سوم دبیرستان ک بودم با این که هم نماینده کلاس بودم هم عضو شورا (فقط اون سال این منسبا رو داشتم به خدا) تو حیاط مدرسه ترقه مینداختم...ینی هیتلرم حس اون موقع های منو نداشت...تازه یه بار جلسه واسه شورا گذاشتن بعد مدیرمون خیلی عاجزانه در خاست داشت ما اینارو شناسایی کنیم منم خیلی جدی گفتم اون با من خودم پیداش میکنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:31
+2
محمد
محمد
حـــالا بمـــاند که میگن برگه امتحانا سفید نزارید ولی دیگه شعر اتل منل توتوله ننویسید بابا استاد شما هم یه سطح شعوری داره.......
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 14:13
+3
محمد
محمد
واژه را به تازيانه ميگيرم...
اگردر ذهنم جز...
ياد تو جارے شود...!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 13:54
+4
محمد
محمد
ماه من مبادا گرفته باشي
كه شهري را به نماز ايات وا ميدارم
بين اين همه ادم نميدانم چرا به تو پيله كرده ام
شايد با تو پروانه ميشوم
چه گرماي حضورت چه سرماي نبودنت را دوست دارم
ابر من باش و دلم را بتكان
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 13:43
+4
melika
melika
دیدگاه  •   •   •  1392/10/22 - 15:15
+9
alireza
alireza
آخرین ویرایش توسط alireza-3731 در [1392/10/22 - 15:08]
6 دیدگاه  •   •   •  1392/10/22 - 15:07
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 21:11
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ