یافتن پست: #تو

زهرا
زهرا

ﺧﺪاﯾﺎ ، ﻫﺮﻛﺲ ﺑﯿﺎدم ﻫﺴﺖ ؛ ﺗﻮ ﺑﯿﺎدش ﺑﺎش ؛ اﮔﺮ ﻛﻨﺎرم ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﺗﻮ ﻛﻨﺎرش ، ﺑﺎش ؛ اﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ؛ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻫﺶ ﺑﺎش ؛ و اﮔﺮﻏﻢ دارد ؛ ﺗﻮ ﻏﻤﺨﻮارش ﺑﺎش

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:27
+7
arash nazraz
arash nazraz
آهای مرغ عشق فخر نفروش,معشوقه توهم ب لطف قفس وفادار مانده....!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:19
+6
zohre
zohre

آدما رو زیاد تنها نذارین تو تنهایی شون یه دنیایی برا خودشون می سازن که دیگه شما توش جا ندارین!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:04
+6
arash nazraz
arash nazraz
ب سلامتی کسایی ک تو خیالمونن ولی بی خیالمونن{-27-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:04
+5
zohre
zohre

امروز یه دختره تو پیاده رو زرتی خورد زمین!! خلاصه رفتم زیر بغل دوست پسرشو گرفتم که از خنده داشت میمرد :| {-33-}

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 17:00
+6
zohre
zohre

آشپزی سخته ولی میتونین با خلاقیت های کوچیک این کار رو برای خودتون به لذت تبدیل کنین مثلا من ﺩﯾﺮﻭﺯ ماستو خیار رو بدون خیار درست کردم خیلی هم خوب شد :D

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 16:45
+5
be to che???!!
be to che???!!

بعله ما اینیم....{-45-}

زن به شيطان گفت : آيا آن مرد خياط را مي بيني ؟ ميتواني


 بروي وسوسه اش كني كه همسرش را طلاق دهد ؟



شيطان گفت : آري و اين كار بسيار آسان است



پس شيطان به سوي مرد خياط رفت و به هر طريقي سعي مي


 كرد او را وسوسه كند اما مرد خياط همسرش را بسيار دوست


 داشت و اصلا به طلاق فكر هم نمي كرد



پس شيطان برگشت و به شكست خود در مقابل مرد خياط


 اعتراف كرد



سپس زن گفت : اكنون آنچه اتفاق مي افتد ببين و تماشا كن



زن به طرف مرد خياط رفت و به او گفت 
:


 


چند متري از اين پارچه ي زيبا ميخواهم پسرم ميخواهد آن را به


 معشوقه اش هديه دهد پس خياط پارچه را به زن داد. سپس آن


 زن رفت به خانه مرد خياط و در زد و زن خياط در را باز كرد وآن زن


 به او گفت : اگر ممكن است ميخواهم وارد خانه تان شوم براي 


 اداي نماز ، و زن خياط گفت :بفرماييد،خوش آمديد



و آن زن پس از آنكه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق


 گذاشت بدون آنكه زن خياط متوجه شود و سپس از خانه خارج


 شد و هنگامي كه مرد خياط به خانه برگشت آن پارچه را ديد و


 فورا داستان آن زن و معشوقه ي پسرش را به ياد آورد و


 همسرش را همان موقع طلاق داد



سپس شيطان گفت : اكنون من به كيد و مكر زنان اعتراف مي
كنم


و آن زن گفت :كمي صبر كن



نظرت چيست اگر مرد خياط و همسرش را به همديگر


 بازگردانم؟؟؟!!!


شيطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟


آن زن روز بعدش رفت پيش خياط و به او گفت



همان پارچه ي زيبايي را كه ديروز از شما خريدم يكي ديگر


 ميخواهم براي اينكه ديروز رفتم به خانه ي يك زني محترم براي


 اداي نمازو آن پارچه را آنجا فراموش كردم و خجالت كشيدم


 دوباره بروم و پارچه را از او بگيرم و اينجا مرد خياط رفت و از


 همسرش عذرخواهي كرد و او را برگرداند به خانه اش.



و الان شيطان در بيمارستان رواني به سر ميبرد!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 14:45
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو تبلیغ گوشی های جدید سامسونگ هم باید بگن که : راحت پُشت وانت جا میشه :))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 12:49
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو فیلمای ایرانی، آقاهه دخترش میفته زمین تشنج میکنه، میشینه انقدر داد میزنه تا زنای سرکوچه بیان جمعش کنن...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 12:48
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مبانی کامپیوتر:
آن بخش از یک سیستم را که میتوان با چکش خرد کرد،سخت افزار و آن قسمت را که فقط میتوان به آن فحش داد،نرم افزار میگویند..!
نه دروغ میگم مهندس های کامپیوتر
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 12:43
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ