یافتن پست: #تو

saeed
saeed
زیــر بــارون، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود، حـس کردم …


زیــر بــارون، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم، تـداعی کـردم …

 
زیــر بــارون، ایـن دنیـای بـیوفـا رُ تا دلت بـخواد، نفـرین کـردم …

 
زیــر بــارون، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی، یـادی کـردم …

 
زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و این چند سـال زندگی رُ بـاور کـردم …


زیــر بــارون، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم …


زیــر بــارون، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم …

 
زیــر بــارون، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقادپیـدا کـردم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:47
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:46
+3
saeed
saeed

گفتم : تو شیرین منی ! گفتی :‌ تو فرهادی مگر ؟


 گفتم خرابت میشوم . گفتی : تو آبادی


مگر ؟ گفتم ندادی دل به من .


 گفتی تو جان دادی مگر ؟‌ گفتم ز کویت میروم .


گفتی : توآزادی مگر ؟‌


گفتم فراموشم مکن .


 گفتی : تو در یادی مگر ؟

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:42
+3
saeed
saeed

به سلامتی اون دختری که سردی دستاشو با گرمای بخاری ماشین


یه بچه پولدار عوض نمیکنه به سلامتی اون پسری


 که وقتی یه دختر ناز خوشگل تو خیابون می بینه


 سرش رو بندازه پایین بگه هر چی هم


که باشی انگشت کوچیک یه عشق


خودم نمیشی....

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:40
+3
saeed
saeed

حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم



باز هـــم کـــنار تـــو می افتد !



تو آنجـــا



و من اینجــــا ...



انگــار همه راست می گفـتـنـد :



تو کـــجا و من کـــجا ...؟!!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:30
+2
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:25
+1
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:16
+1
saman
saman

یاد داری که موسم پاییز


جانب باغ و بوستان رفتیم


دست در دست یکدگر باهم


از پی دیدن خزان رفتیم


پنجه های چنار زرد و نزار


زیر پای من و تو می شد خرد


باد پاییز های و هوی کنان


برگها را به هر طرف می برد


گلبن نسترن ز بی برگی


بیدسان پیش باد می لرزید


گه ز تاراج باغ می نالید


گه ز تشویش باد می لرزید


شاخه های صنوبر و شمشاد


بر سر خاک زر می افشاندند


برگها زیر پای ما نالان


قصه ای دردناک می خواندند


خسته و دلشکسته می گفتند


مرگ مطلوبتر ز تنهایی ست


پایفرسود پای دوست شدن


دوستان خوبتر ز تنهایی ست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 03:20
+3
saman
saman
آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای
آیینه ی خالی فقط امروز تصویر من است
از عشق تو برباد رفت آن آبروی مختصر
من روح بارانم ببین ، چون عشق تقدیر من است …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 02:25
+3
saman
saman

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه


همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه


همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم


همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم


بازم حس می کنم زنده ام


بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو


به کی غیر تو می بستم


همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم


که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم


همین احساس خوبی که


دلت سهم منو داده


همین که اتفاق عشق


برای قلبم افتاده


بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 02:13
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ