یافتن پست: #حال

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با اینکه ردِ پای بوسه‌‌هایم را در تن ات

بهتر از کفِ دستم می شناسم

اما با این حال

تا به آغوش ات می‌‌آیم

گم می‌‌شوم!

خدا کند این بار

مرا

از لابلای لبانت پیدا کنی‌....!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 15:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسرخاله ام کلاس اول که بود یه چن بار معلمشون از خواب بیدارش کرد، شاکی شد گذاشت رفت بیرون کلاس!.. معلمه ازش پرسید گفت کجا میری!.. گفت میرم یه آبی به صورتم بزنم، تو درستو بده ..
حالا امسال رفته کلاس دوّم..
منتظرم ببینم پیشرفتش در چه حد بوده امسال!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 15:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شما هارو به ته دیگ ماکارونی قسمتون می دم!!!
وقتی دارین با تلفن صحبت می کنین با خودکار روی هر چیزی
که دم دستتون بود چرت و پرت ننویسین یا نقاشی نکشین...

آخه من الان این مدرک پایان تحصیلاتم که
بابام در حال صحبت کردن روش عکس اولاغ کشیده رو
کجا ببرم نشون بدم؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 15:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مسلمان نیست كسی كه دوست دختر دارد در حالیكه برادر مسلمانش شب بدون دوست دختر سر به روی بالش میگذارد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 14:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یارو ﻣﻲ ﺯﻧﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ داداشش

داداشش ﻣﻴﮕﻪ : ﺍﺯ ﻋﻤﺪ ﺯﺩﻱ؟

ﻣﻴﮕﻪ : ﺁﺭﻩ

داداشش ﻣﻴﮕﻪ : شانس آوردی ، ﭼﻮﻥ ﺍﺻﻼً ﺣﺎﻝ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺷﻮﺧﻲ ﻧﺪﺍﺷﺘم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 14:24
+3
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:08
+6
be to che???!!
be to che???!!
"يكي بود يكي نبود.."

تواين دنياي بزرگ يه پسري بود كه عاشق يه دختره ميشه.پسره چندسالي عاشق ميمونه تابلاخره تصميم ميگيره به دختر بگه كه دوست دارم.بهش ميگه ولي دخترنتونست هيچ حس دوست داشتني از پسره بجز به عنوان يه برادرتوقلبش بياره...


عاشقي اين2تاشده بود مثل2تاعاشق ولي يكيشون عاشق عشقش واون يكي عاشق برادرش.چون اون هيچوقت يه داداش واقعي نداشت..


خلاصه اين داستان عاشقي عجيب اين2تاگذشت تا يكي دوسال كه دخترك هم عاشق شد.ولي ايندفعه عاشق عشقش...مونده بود با يه دل عاشق وهيچ راهي بجز صداقت و شكست غرورش پيدانكرد و غرورشو شكست و بهش گفت دوست دارم..ميخوامت...ميخوام باهات بمونم..حتي براي اين كارش ازخواهرش سيلي هم خورد ولي فكرميكرد پسره ارزششوداره ولي..


اينا از هم دوربودن با400كيلومترفاصله و ديدارماهي يكي دوبار..خيلي همودوست داشتن.دوتاشون واسه هم ازهمه چيزو همه كس ميزدن ولي اين وسط يه مشكلي بود:پسره عشق دخترك باور نداشت خيلي براي دخترسخت بود كه شبا از گريه و چشم درد عشقشوباور نكن..بارهازنگ ميزد بهشو ميگفت حالم بده..دلم تنگ ..دلتنگيشوتحمل ميكرد ولي باور نكردن عشقش غير قابل تحمل بود..واسه اينك پسرك عشقشو باوركنه دست به كارايي زد كه پسرك ازش خواسته بودكه خودش دوست نداشت.ولي فايده اي نداشت...


نميگم پسره اونو نميخواست...چراعاشقش بود وخيلي كارا واسش انجام ميداد ولي دخترك عشقشوباور داشت...


ميسوخت و ميساخت..بااون عشق صادقش آبروش پيش تنها خواهرش بخاطرپسره رفت..ازپسرك تهمت شنيد..پسره ميگفت توبه غيراز من باكسي هستي..تهمت خيانت بهش زد..ميگفت من واست يه هوس بودم..ميگفت..


تحمل دخترديگ تموم شد..ديگ زندگي كردن وتحمل اينهمه بدبختي براش سخت شده بود..عاشقش بودولي مجبور شدروي عشقش پابذاره و پسرك ولش كنه..توصحبت آخرشون پسرك زد زير همه چيزوزير هرغلطي كه انجام داده..و به دخترك گفت ديگ بمن اس نده و زنگ نزن.از جدايي اين2عاشق تقريبا يك ماه ميگذره و مونده يه دختر بدبخت تنها باكولباري گناه وكلي تهمتو يه دل شكسته ...


اين داستانوگفتم كه بگم بعضيا ارزش شكستن غرور دارن حتي اگه ي دختر غرورشو بشكن..بعضيا ارزش يه عشق واقعي..وحتي گذشتن از همه چيز بخاطرشونو دارن ولي بعضيا حتي ارزش يه نگاه كردن هم ندارن...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:07
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بقای بدبختی : بدبختی همیشه هست .. فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه . مگر اینکه عکس این اثبات بشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:31
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تو همیشه میگفتی : من یه تار موی تو را به هیچکس نمیدهم ! اینقدر تارهای موی من را به این و آن دادی تا کچل شدم ! حالا برو دست از سر کچلم بردار … {-40-}


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:23
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


دلتنگ شده ام ... نمیدانم... شاید برای تو و شاید برای دیروزم که باتو سپری می شد... تو بگو ! حال کجای دنیا دنبال تو بگردم !؟


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:19
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ