یافتن پست: #حال

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

این روز ها آنقدر با خودم مشکل دارم که پشت سر خودم حرف میزنم یکی به دو میکنم / با آینه لباس هایم را به دو رنگی متهم میکنم و هر صبح / بهم میزنم حال دنیا را در فنجان های قهوه ندیده بی آنکه نگران این باشم که فال ِ آدمهایش از هم سر در بیاورد دنیای هر جایی ِ من / دامنش را هم بالا بگیرد چیز جدیدی برای نشان دادن ندارد نفس کشیدن در گیر و دار اکسیژن های بی سرو پا که در ادکلن های اطرافیانم سرک کشیده اند زندگی دسته جمعی با تفکر های تک سلولی که در بستر ِ سنت / تکثیر می شوند خواب آلودگی درمیان هجوم میله ای که به دست ها آویزان شده در مترو تکرار .... رار ... ار .... تکراری ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:56
+6
saman
saman
در CARLO
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای! گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای ،
گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست؟ گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای!
گفتمش آنانکه میبینی بر او دل بسته اند ، گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:54
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

یادته زیر گنبد کبود ۲ تا رفیق بودن و کلی حسود؟
تقصیر همون حسودا بود که حالا یکی بود یکی نبود.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:54
+5
saman
saman
در CARLO
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:20
+3
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:59
+3
roya
roya
در CARLO

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود


گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد


گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود


گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند


مراقب بعضی یک ها باشیم


در حالی که ناچیزند ، همه چیزند . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:24
+2
roya
roya
وقتی رفت گفت تو را ھم میبرم،،
با خوشحالی پرسیدم کجااااا...
گفت:از یادم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:21
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سلام ، حال همه ما خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
.
با این همه عمری اگر باقی بود ،
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
نه این دل ناماندگار بی درمان
! تا یادم نرفته است بنویسم ،
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
.
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ،
حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده ،
بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند
! بی پرده بگویمت ،
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحضه یک فوج کبوتر سپید ،
از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های کسان من می دهد یادت می آید
رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،

از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــکـــن ! ! !

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:27
+6
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
روزا چقد سخت میگذره کاش میشد شب بخوابممو صب دیگه پانشم از خواب

تا حالا شده به ته خط برسیین ؟ {-60-}
9 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:54
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

روزی بود روزگاری نداشت !
جنگلی بود که درختی نداشت !
شکارچی بود که تفنگ نداشت !
روزی این شکارچی با تفنگی که فشنگی نداشت آهوئی شکار کرد که سر نداشت !
انداختش توی کیسه ای که ته نداشت .
این شعر شاعری است که اسم نداشت
اگر چه این شعر سر و ته نداشت
ولی ارزش سر کار گذاشتن تو یکی رو داشت

8 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:04
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ