یافتن پست: #حال

ashkan
ashkan
بعد گذشت 2 روز: رای گیری در شهر غضنفر اینااا هنوز ادامه دارد....
ماموران با تیراندازی در حال پراکنده کردن جمعیت هستن.....

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 14:14
+7
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 13:57
+8
saman
saman
در CARLO
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:59
+3
saman
saman
در CARLO

دخترا عاشق حرف میشن، پسرا عاشق زیبایی!


حالا دلیل آرایش کردن دخترا و دروغگویی پسرا رو فهمیدین؟

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:11
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:08
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:45
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

باز باران بارید. خیس شد خاطره ها. مرحبا بر دل ابری هوا.چشممان روشن.اشک در بارش باران گم شد. ( گفتی بیا باران را به بیقراری دلها تعارف کنیم چتر به دست گرفتیم و راه افتادیم گفتی دیگر از صدای صاعقه نمی ترسم حالا خوب می دانم این صدای مهیب ‍؛ همان لحن خیس و ساده باران است که گاهی از هیاهوی ابرها خسته می شوند می آیند روی زمین تا کمی گلها را تماشا کنند و اگر هم دستشان رسید از درخت بی سایه ای سیب سکوت بچینند آنوقت از مرگ واژه ها در زمین به آسمان شکایت کند گفتی باران را دوست دارم

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:38
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

مجنون و مرد نمازگزار روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می‌کرد مرد نماز راشکست وگفت: مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را ب[!]؟ مجنون لبخندی زد و گفت: عاشق بنده‌ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:21
+5
saman
saman
در CARLO

میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن


فقط بشکن ریز میزنن!


برید حال کنید با این اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم !!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 10:18
+7
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 09:26
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ