در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..
در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها....
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.
دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد... دزدکی در آغوش گرفت... دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت... خسته شد.... خسته ...
این روزها شیرین میزنم ؛ بی آنکه پای فرهادی در میان باشد
تو از منی و من از تو چرا که درد یکیست که آنچه با من و تو روزگار کرد یکیست عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم که در مقابل آیینه زوج و فرد یکیست چه فرق می کند اکنون،بهار یا پاییز برای ما که کویریم سبز و زرد یکیست من و تو دشمن تقدیر یک دگر هستیم ولی چه سود، که تسلیم با نبرد یکیست دلم به دور تو سیاره ای است سرگردان که شیوه من و این چرخ هرزه گرد یکیست خدا یکی تو یکی پس از آستان غمت نمی روم که بدانندحرف مرد یکیست
در یک رابطه دو نفره وقتى هیچ مشکلی با هم ندارند،حتما یکیشون تمام حرفهای دلش رو نمیگوید : شکسپیر .
هیچ عیب ندارد که دانا و فیلسوف باشید، ولی اگر هستید، طوری رفتار کنید تا کسانی که با شما حرف می زنند، تصور کنند مانند خودشان ساده اید : آناتول فرانس .