ali rad
یاد سهراب بخیر!
آن سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت:
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
شاهین
قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟
ali rad
زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف ، زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز
mah3a
من فقط عاشق اینم ، حرف قلبت و بدونم
الکی بگم جدا شیم ، تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم ، بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
***************************************
mah3a
امروز و این چند روز زیاد پر حرفی کردم / حرف هایی هستند برای نزدن
احساساتی برای درک نشدن / این اواخر فیسبوک رو ترک کردم
از عشق لایک خوردن سیر شدم که مدت هاس تبلیغ ندارم
همین 25000 تا همراه برام یک دنیاس / گاهی فقط یه نفر هم که به حرفت گوش بده
پیشت باشه کافیه / اومدم و تار عنکبوت های دیوار پیج رو پاک کردم
حالا دارم دوباره می رم امیدوارم مثل دفعه ی قبل که بر می گردم علف هرز سبز نشده باشه ...
دوست داشته باشید بی طمع / بی هوس / با عشق / پاک و بی ریا / زلال /
خدا رو هم فراموش نکنین چون اون همیشه بیاد ماس / حرف زیاد برا گفتن / اما باید رفت / باید گذشت / شایدم دلم تنگ شد براتون زود برگشتم ..
mah3a
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:
سلام حالت خوبه؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:
حالم خیلی خیلی توپه.
بعدش اون آقاهه پرسید:
خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛
اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...
وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:
من میتونم بیام طرفای تو؟
آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:
نه، الآن یه کم سرم شلوغه!
یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
سحر
در کلاس پنجم ابتدایی از آقا معلممان سوال کردم : آقا علم بهتر است ؟ یا ثروت؟
درجوابم حرفی نگفت !
دیروز او را پس از سالها پشت فرمان تاکسی فرسوده اش دیدم .