یافتن پست: #حس

zohre
zohre


بد ترین حسی که بهم دست میده اینه که وسطه سیگار کشیدن یهو از بویِ سیگارم بدم میاد میخوام بالا بیارم ...


دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 18:55
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیچ چیز سـختر از این نیست که منـطقـی فــکر کنــــی . . .

وقتــی احساسـاتت دارن خـــفــت میـکنـن . . .!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:45
+4
AmirAli
AmirAli
بيائيد تا هستيم همديگر را لمس كنيم، سنگ قبر احساس ندارد . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:27
+4
محمد
محمد
گفتم: در دلم امید نیست، گفت: هرگز از رحمتم نا امید نباش(زمر 53)
گفتم: احساس تنهایی می کنم، گفت: از رگ گردن به تو نزدیکترم(قاف 16)
گفتم: فکر می کنم مرا از یاد برده ای، گفت: مرا یاد کن تا یادت کنم(بقره 152)
گفتم: در دلم شادی نیست، گفت: باید به فضل و رحمتم شادمان شوی(یونس 58)
گفتم: تا کی باید صبر کنم؟ گفت: همانا یاری ام نزدیک است(بقره 214)
و چه کسی از او راستگوتر(نسا 87)
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:57
+2
محمد
محمد
دوست من!
همیشه رو به نور بایست،اگر میخواهی تصویر زندگی ات سیاه نیوفتد...
همیشه خودت را نقد بدان،اگر میخواهی کسی تو را به نسیه نفروشد...
سعی کن استاد تغییر باشی،نه قربانی تقدیر...
در زندگیت به کسی اعتماد کن که بهش ایمان داری،نه احساس...
و هرگز بخاطر مردم تغییر نکن! این جماعت هر روز تورا جور دیگر میخواهند...
مردم شهری که همه در آن میلنگند،به کسی که راست راه میرود میخندند...!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 19:49
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
من همیشه "می خندم"
با "همه کس" نمیپرم...
"غرور" دارم ولی نه واسه دوستام و کسایی که دوسشون دارم...
با همه "صافم"
بد باشی "شاید" تحمل کنم...
ولی
از "حدت" که بگذری...
دیگه "ادم" حسابت نمیکنم...
"زیر پام لهت میکنم"
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 22:22
+7
AmirAli
AmirAli
عشق های امــروزی
بی نام
قابل انتقال به غیر
و معاف از احساس میباشند . . .

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 21:06
+6
AmirAli
AmirAli
دیروز یه شیشه کشک خریدم: ۷۵۰۰ تومن!

گمونم از این به بعد “برو کشکتو بساب”

یه پیشنهاد تجاری موفق محسوب میشه!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

برایت باران میشوم و بی امان میبارم!

تو فقط لذت ببر،روی سنگفرش احساسم قدم بزن!

سیگاری آتش کن،بسوزان تمام بودنم را..

سردت که شد برایت پالتویی میشوم از جنس عشق،

گرمِ گرم میشوی.تو فقط لذت ببر،میبارم،میسوزم..تو بخند!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 19:16
+4
محمد
محمد

من یک نیم مَردم؛با تمام دلواپسی های مردانه،
از وقتی که فهمیدم باید مرد باشم؛دیدم ابتدا بایستی یک حوّا داشته باشم؛
یکی که بتواند روی عرض شانه هایم،طول زندگی اش را طی کند،
یکی که بتوانم روی نازکانه ی شانه هایش،سر سایم و دمی بیاسایم؛
حوّای من..
نه می دانم کجاست؛نه می دانم کیست،فقط..
هرکجا می تواند باشد؛هر کسی می تواند باشد؛
از جنس ترنّمی تازه؛از جنس یک بانو
من...
یا حوّایم از آسمان آمده،تازه از راه می رسد و می بیندم،
یا مدّتی بی من؛روی این زمین زیسته و می یابمش،
یکیست..
یعنی باید که یکی باشد؛این رسم دلدادگیست و..
نه من؛نه هیچکس نمی تواند تغییر دهد این رسم خوش را،
من حوّایم؛یکی بایستی باشد که روحم را تکان بدهد تا جانم را برایش داده باشم
عقیده ام..
زیستنی ست با عشق،
فقط...
اینجا حرّاجی نیست!
خوب می دانم کی هم قدّ احساس من است؛
نه من برای رسیدن به کسی قدبلندی می کنم
نه کسی که می خواهد زیستنم را دلیل باشد
و در پایان عقیده ام این که:
زندگی چیزی نیست که مردم این شهر دائم تکرارش می کنند..
هر که هستی؛هر جا هستی
بیا..
بیا که اگر حفّاری های مردانه ام؛به آب احساس تو نرسد..
همین جان هم دیگر شهر متروکه ی دلم را ترک خواهد کرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 18:52
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ