یافتن پست: #حس

saman
saman
در CARLO
در مرز نگاه من از هرسو ديوارها بلند، ديوارها بلند، چون نوميدي بلندند. ايا درون هر ديوار سعادتي هست وسعادتمندي و حسادتي؟- که چشم اندازها از اين گونه مشبکند و ديوارها ونگاه در دور دست هاي نوميدي ديدار مي کنند، و آسمان زنداني است از بلور؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:51
+3
sara
sara
بعضی از اشیا حس دارند …
گریه می کنند … مثل بالش من …
هرشب غرق اشک است !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 11:54
+5
saman
saman
در CARLO
آنقــدر مرا سرد کرد

از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام

آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می‌‌خوریــد

.

.

.

عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . .

.

.

.

تســــبــیح میشوم زیر انگشــــتانت

دانـــه دانــــه میـــرانـــی ام

تا خــــودت را بالا ببـــــری . . .

.

.

.

سوت پایان را بزن

من حریف هرزگی تو

و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:56
+4
saman
saman
در CARLO
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.
خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:34
+4
parisa
parisa
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﺳﺖ
.
"ﻟﻌﻨﺘﯽ "
.
ﻣﺰﺭﻋﻪ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ،
.
.
.
.
.
ﻫﯽ ﺷُﺨﻤﺶ ﻣﯿﺰﻧﯽ !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 22:13
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 19:45
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بی حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی … خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 19:37
+5
behzad
behzad
مهمه که بدونی
ظرافت می خواهد
بلدی می خواهد
زن ها به نحوه ی جدا شدن حساسند
به آخرین تصویری که از شما در ذهن دارند
.
.
.
مراقب باش
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا...
دلم را کسانی میشکنند که هرگز راضی به شکستن دلشان نبودم...
از آدمهایت نمیگذرم...
از دل سنگشان...
از جنبه نداشته شان...
از تمام خوبی هایی که دلشان را زد...
خدایا...
از خودم هم نمیگذرم...
حق من این همه مهربان بودن و احساس داشتن نبود...
حق من این همه تنهایی نبود...
خدایا من با آدمهایت بد نبودم ولی بد کردند... :(
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:24
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا یک دقیقه سکوت میکنم
به احترام پیرمردی که در آغوش همسرش
در حسرت نداشتن توان خرید دارویی فوت کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 17:13
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ