یافتن پست: #خاص

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوستای گلم آقایون عزیز روزتون مبارک
(خصوصا مخاطب خاص)
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 18:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
آهاى مخاطب خاص بیا پایین كارت دارم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوبه:|
حالا همه برا ما مخاطب خاص شدن :|
دیدگاه  •   •   •  1392/03/1 - 20:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عزیزم من به جز تو تا حالا با هیشکی نبودم"
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

این از اون جمله های هست که آدم نمیدونه بعد از شنیدنش
باید احساسِ "خاص " بودن بکنه، یا "خر" بودن !
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 20:33
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یا همین الان یه مخاطب خاصه
خوشکل
خوش هیکل
با ادب
مهربون
خوش اخلاق
دست و دلباز
ودکتربرام پیدا میکنین
یا اینقدر پستای غمگین میذارم تا همتون خون گریه کنین .... !!!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/02/27 - 21:07
+1
binam
binam
خرخون مجرم نیست، بیمار است.
بیایید با خرخون ها مثل بیماران رفتار کنیم…!
« ستاد حمایت از بیماریهای خیلی خیلی خاص!!»
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 11:16
+3
mah3a
mah3a
ميگن تو روز قيامت گوگل هم به حرف مياد همه جست و جوها و عکسايي که سرچ کردي و کامنت هاي که با هدف خاصي گذاشتي و پروفايل پيکچر هايي که به چشم خواهري نگاه نکردي رو لو ميده.. خخخخخ :))
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:00
+6
مهراوه
مهراوه
بهترین اشخاص، كسانى هستند كه اگر از آن ها تعریف كردید، خجل شوند و اگر بد گفتید، سكوت كنند."جبران خلیل جبران"
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 21:20
+4
Alireza
Alireza
سلطان
5 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 19:01
+8
sepideh
sepideh
مخاطب خاصی که نفهمه مخاطب خاص بوده,
مخاطب خاص نیس!
اسبِِ!‬
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 17:42
+4
payam65
payam65
مدت زیادی از زمان ازدواجشان می‌گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب‌های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت‌های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می‌دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی‌در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می‌شود را بنویسید و در مورد آن‌ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله‌های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ‌ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 20:40

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ