یافتن پست: #خاطره

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/03/14 - 17:37
+1
محمد
محمد

آرام می آیم همانجای همیشگی ، سر همان ساعت همیشگی

 

با همان شوق که می شناسیَش با خودم حرف می زنم

 

برای خودم خاطره تعریف می کنم

 

و بی صدا مثل همیشه می روم بی آنکه تو آمده باشی !


دیدگاه  •   •   •  1393/03/13 - 20:37
+3
*elnaz* *
*elnaz* *

زندگی‌ همین است




هر خاطره غروبی دارد...




هر غروبی خاطره ای...




و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار...چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد




گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه...




فقط بگذرد


دیدگاه  •   •   •  1393/03/12 - 22:46
+3
maryam
maryam
@eli20چیشده؟{-30-}
40 دیدگاه  •   •   •  1393/03/12 - 22:17
+1
maryam
maryam

با آدم هایی که از شما دورند؛


فیلم نبینید، به گردش نروید، کتاب نخوانید؛


کلاً خاطره نسازید، یه روزی آن ها می روند؛



و شما می مانید و یک دلِ بهانه گیرِ زبان نفهم ...!


دیدگاه  •   •   •  1393/03/6 - 13:03
+4
محمد
محمد

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است


باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است 


باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام


باز هم که یادت امانم را بریده است 


باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو


باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم


باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود


سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم 


شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی 


در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم


باز هم که بغض و بعد ..............مثل همیشه

دیدگاه  •   •   •  1393/03/5 - 11:13
+2
maryam
maryam
از بعضی از آدمها تنها خاطره می ماند ! از بعضی های دیگر هم هیچ ! خاطره ساختن لیاقت می خواهد !
12 دیدگاه  •   •   •  1393/03/4 - 19:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ یه ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ :
یکیﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﯿﻠﯽ
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ
ﻋﺮﻭﺳﯽ ﮐﻨﻪ ،ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺶ ﭘﺮﯾﺪﮐﻪ 5
ﺳﺎﻟﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺷﻮ ﺗﻮﺵ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ ،
ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ﻫﻢ ﮔﯿﺮﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺘﻮ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﺨﻮﻧﻢ ! ﺍﺯ
ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﻪ ﯾﻪ ﺩﻓﺘﺮ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﻭﺍﺳﺶ ، ﻣﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺩﻧﺸﻮ
ﺩﺍﺷﺘﻢ ، 10 ﺟﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﻭﺍﺳﺶ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ، ﭘﻮﺳﺖ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ
ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺑﺮﮔﺎﺵ ... ، ﭼﺎﯾﯽ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭﺵ ...ﻣﮋﯼ ﻫﻢ
ﺗﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺧﻮﺏ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻤﺶ ﻧﻮﺷﺖ ﺍﺯ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭘﺴﺮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻤﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺎﮐﻢ ﻭ ﺍﺻﻼ
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺎﺩﯾﺎﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺴــــﺎﻧﯿﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪ ﻭ ... ﺑﻌﺪ
ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﻣﺎ ﻭ ﭘﯿﭽﻮﻧﺪﻥ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ،
ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻮ ﺑُﺮﺩ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺍﯾﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩ ... ﺁﻗﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ
ﺩﺭ ﺍﯾﮑﯽ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻓﺮﻕ ﺳﺮ ﻣﮋﯼ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﻭ
ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﻮ ﭼﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﯼ؟ﺍﯾﻨﮑﻪسالنامه 1393 ﻫﺴﺖ ! ﺗﻮ
5 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﻣﮋﯼ ﻫﻨﻮﺯﻣﺠﺮﺩ ﺍﺳﺖ.
دیدگاه  •   •   •  1393/03/3 - 21:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1393/03/3 - 21:25
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
همیشه

خاطره ای هست

که نفس آدم را برای لحظاتی می گیرد...!!


1 دیدگاه  •   •   •  1393/02/30 - 23:53
+5
صفحات: 3 4 5 6 7 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ