melika
اعترافه یکی از بچه ها
اعتراف میکنم راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت، یه روز که طرف اومده بود عربده کشی تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام، رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو نه نگاه بم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد ، منم سه پیچش شدم ، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه
محمد
رفتم جلوش گفتم ببخشید خانومه ... جزوه درس اصول تون میشه بدین؟؟
میگه ببخشد منم ننوشتم جزورو.
من :*o*
یعنی چی ندارم؟؟پس اومدی دانشگاه چکار؟؟همین کارارو کردی داری کم کم میترشی!!
2 ,3 تا گاگول مثه تو به پست من خورده که دیگه کم کم داره صدای کلنگ قبرم میاد اما هنوز ازدواج نکردم.
شلغغغغغم