یافتن پست: #خدایا

roya
roya

خدایا،


  دلم


 به سان قبله نماست.


 وقتی عقربه اش


 به سمت "تو" "تو"  "تو"می ایستد،


 آرام می شود...


دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 15:55
+1
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
            

  خدایا

من در کلبه  ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری .......

 من همچون تویی دارم و تو همچون خودت نداری
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 15:44
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا خسته ام!
از غریبــه بــودن بیــن ِ این آدمـ ها
از بـے کسـے
از ایـــن کـه از جنـس ِ آدمـ های اطرافــم نیستــم
از اینکه همه تا میفهمــن از خودشــون نیستــم
رفتارشــون باهامـ عوض میشـه
خدایــا!
تو بـا مــن باش
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:36
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا التماست میکنم

همه ی دنیایت ارزانی دیگران..!

ولی...

آنکه دنیای من است...

مال دیگری نباشد...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:49
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

خدایا این دلــم غمگینه امشب که بار غصه ام سنگینه
امشب ندارم طاقت این رنــــج و غم را دلم از خون غم رنگینه امشب

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:48
+2
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 01:10
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هجوم وحشی و درنده خوی باد پائیزی
كه بر گوش زمین سیلی زد و
اشك را به چشم آسمان آورد
مرا تا اوج غمها برد
وجود سرد و بی احساس برگهای خزان بسته
تمام سبزی دل را به یغما برد
تمام خاطرات سبز خشكیدند
تمام آرزوهایم
تمام من بزیر گامهای عابران گم شد
ونقشی شد بر آب
آن آرزوهای محال من
تمام نا تمام من ...
در این پائیز،
به پایان می رسد آیا؟
خدایا آرزوهایم ...
صدایم كن كه برخیزم
من از پائیز بیزارم
فقط یك فرصت دیگر برای زندگی كافیست
مرا تا فصل سرما فرصتی باید
خدایا آرزوهایم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:48
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دعای شب یک کودک: خدایا! خودت میدونی آب کم خوردم، جیش هم کردم، پس کمکم کن صبح کتک نخورم!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 17:58
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سحر بابا دمی گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

قلم را از آن نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقدیر است شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در حلیت نیست

ز مهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی

دریغ آن سایه همت که برنا اهل افکندی

در این بازار اگر سوی است با درویش خرسند است

خدایا منعم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

به خوبان دل مده حافظ ببین آن بی وفایی ها

که با خوار ز میان کردنند ترکان سمرقندی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 12:00
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ