ramin
خدایا
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد
“بلندم کن “
milad
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم خدایا گرتو درد عاشقی را میچشیدی توهم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی پشیمان میشدی ازاینکه عشق را آف[!] بگو هرگز سفر کردی،سفرباتلخی و خون جگر کردی کسی را بدرقه با چشم تر کردی برای قرص نانی صد خطر کردی؟ نکردی؟ بارالها با کدامین تجربه بر ما نظر کردی
Mitra Mohebbi
خدایا.......
این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند
فکری کن!
اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت.....!!!
ronak
خدایا حكمت قدمهایی را كه برایم بر میداری آشكار كن تا درهایی را كه به سویم
میگشایی ندانسته نبندم و درهاییكه به رویم میبندی به اصرار نگشایم
ronak
گفتم خدایا از همه دلگیرم. گفت حتی من؟
گفتم نگران روزیم.گفت آن با من!
گفتم خیلی تنهایم. گفت تنها تر از من؟
گفتم درون قلبم خالی است. گفت پرش کن از عشق من!
گفتم دست نیاز دارم.گفت بگیر دست من!
گفتم از تو خیلی دورم. گفت من از تو نه!
گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟گفت با یاد من!
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟گفت توکل به من!
گفتم هیچ کس کنارم نمانده. گفت به جز من!
گفتم خدایا چقدر میگویی من!
گفت چون من از تو هستم و تو از من!
sasan pool
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست
غمدیده ترین عابر این خاک منم من
جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست
در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا
مانند کویری که در آن قافله ای نیست
می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس
در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست
شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست