یافتن پست: #خدا

مهسا
مهسا
باران می بارد .به حرمت " کداممان " نمی دانم..! من همین قدر می دانم : باران صدای پای اجابت است.. خدا ناز می خرد نیاز کن..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 18:35
+4
ronak
ronak
حالا واسه عزاداری یا هر چیزی خودشو اینجوری کرده منو یاد اون گندهه تو چهار شگفت انگیز میندازه :دیییییی خدایی اگه موافقی لایک کن :))
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 17:45
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بادوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرفمیگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدامشیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:35
+3
mina_z
mina_z
خدایا من همان هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشم همونی که وقتی دلش میگیره و بغضش می[!] میاد سراغت من همونی هستم که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکنه و چشماشو و میبنده و میگه : من این حرفا سرم نمیشه باید دعاهامو مستجاب کنی همونی که بعضی وقتا لج میکنه و گاهی خوودشو برات لوس میکنه همونی که گاهی وقتا پشت سر مردم حرف میزنه گاهی بدجنس میشه و البته گاهی هم خودخواه گاهی هم ...... یادت میاد من کی هستم یادت اومد خدایا؟ فقط تویی که میتونی بگیری دستمو ..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:22
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حسینیبای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا…پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+3
gamer
gamer
حیف نون فوتبالیست میشه و میخواد تو تیمی استخدام بشه. مدیر تیم به [!] میگه اول اینقدر حقوق میگری و بعدا حقوقت اضافه میشه. [!] میگه پس ایلده بعدا میام !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:46
+5
ronak
ronak
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شک[!] ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:00
+3
مهسا
مهسا
میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:41
+2
ronak
ronak
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد… و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!! و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!! و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد…!!! و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند…!!! و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:09
+4
sasan pool
sasan pool
همچیز در مورد کامارو.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:56
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ