یافتن پست: #خلاص

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ای کاش میشد که از فکرش خلاص شم

ای کاش میشد که دیگه کلا هیچوقت نبینمش

وقتی میبینم با یکی دیگه داره ... فقط حالمو بهم میزنه

ای کاش میشد به روزی برگردم که نمیشناختمش

ای کاش اونقدر بفهمه که داره حالمو بهم میزنه ...

چقدر ساده بودم واقعا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:53
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
شهادت امام صادق (ع) ، مرد آسمانی مدینه 

چشمه جود و سخاوت ، کوه حلم و بردباری

تجسم اخلاص و صبر و دریای عمیق علوم لدنی بر پیروان آن حضرت تسلیت باد !

آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/06/11 - 09:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 09:18
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز همسایمون برامون عطر مشهد سوغات آورد .. بعد ریختمش توی کوولر:دی حال و هوای امامزاده گرفته خونمون...همه جابوی آغا میااااااد اصلا یه فضای معنوی شده هاااااا خلاصه گفتم که بگم نائب الزیاره همتون هستم :))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 17:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید
نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد به آب
نازنین چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دلسوخته بود
دید در روی شط آید به شتاب
نوگلی چون گل رویش شاداب
گفت به به چه گل زیباییست
لایق دست چو منِ رعناییست
حیف از این گل که برد آب او را
کند از منظره نایاب او را
زین سخن عاشق معشوقه پرست
جست در آب چو ماهی از شست
خوانده بود این مثل ان مایه ی ناز
که نکو یی کن و در آب انداز
خواست کازاد کند از بندش
نام گل برد و در آب افکندش
گفت رو تا که زهجرم برهی
نام بی مهری بر من ننهی
مورد نیکی خاصت کردم
از غم خویش خلاصت کردم
باری آن عاشق بی چاره چو بط
دل به دریا زد و افتاد به شط
دید آبی ست فراوان و درست
به نشاط آمد و دست از جان شست
دست و پایی زد و گل را بربود
سوی دلدارش پرتاب نمود
گفت کای افت جان سنبل تو
ما که رفتیم، بگیر این گل تو!
جز برای دل من بوش مکن
عاشق خویش فراموش مکن
بکنش زیب سر ای دلبر من
یادِ آبی که گذشت از سر من
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:21
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
رواق منتظر چشم من آشیانه تو است

کرم نما و فرود آی که خانه : خانه تو است

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه های عجیب زیر دام و دانه تو است

دلت به وصل گل ای بلبل سر خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه تو است

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه تو است

به تن مقصرم از دولت ملا زمتت

ولی خلاصه جان جان خاک آستانه تو است

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه مهر تو و نشانه تو است

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که تو سنی فلک رام تازیانه تو است

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه تو است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 12:05
+6
.:SaRa:.
.:SaRa:.
خسته و مونده رسیدم خونه میگم سلام مامان غذا چی داریم ؟
مامانم با مهربانی بی سابقه ای میگه سلام عزیزم چند لحظه صبر کن الان نهارو حاضر میکنم …
با کمال تعجب میگم مامی مهربون شدی ؟؟؟!!!
میگه اه تویی ؟ فکر کردم مبیناست (آبجی کوچکم) ! کارد بخوره اون شکمت اول برس بعد نهار نهار کن ، از صبح تا الان پای گاز وایسادم … خلاصه یک قشقرقی به پا کرد که نگو و ننویس …
در مورد افق و سر راهی بودن با من حرف نزنید اعصاب ندارم !
آهنگ هم نمیخوام بدم بیرون اعصاب اون رو هم ندارم !
اصلن کلا اعصاب ندارم !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:22
+5
.:SaRa:.
.:SaRa:.
بچه بودم مادرم به من یاد داده بود تو خونه که تنها هستی کسی رو راه نده و خلاصه از این حرفای امنیتی که هر کسی به بچش میگه !
یه روز عمه و عموهام اومدن خونمون ، نزدیک ۱۰-۱۲نفر بودن ، منم که تنها خونه بودم اونارو راه ندادم ؛ هرچی اونا و همسایه ها میگفتن اینا فامیلاتونن من زیر بار نمیرفتم … تازه سرمو از پنجره می کردم بیرون اونارو با سنگ میزدم !
ینی یه همچین بچه مطیع قانونی بودم من …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:10
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیچی ب اندازه حس وحشی بازی من موقع پایین اومدن از پله ها باحال نیست ۸_۸
پله اولو تا چهارم میپرمo_0
بعد از اون ی پرش دیگه تو پیچ o_0
بعدش دیگه تعادلمو نمیتونم حفظ کنم و با کله میفتم کف پله ها :(
بهدش میان جنازمو جمع میکنن میبرن :ا ....
خلاصه تفریح خعلی خعلی سالمیه :
دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 19:26
+5
saman
saman

یا رب ز کمالِ لطف ، خاصم گردان


واقف به حقایقِ خواصم گردان


از عقلِ ج[!]ار دل افگار شدم


دیوانۀ خود کن و خلاصم گردان

دیدگاه  •   •   •  1392/06/6 - 15:28
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 11:14
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ