یافتن پست: #خوب

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 21:14
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم که وقتی یکی به موبایلم زنگ میزنه و بهم میگه "صدات قطع و وصل میشه" بدونه اینکه هیچ ت[!] به خودم بدم میگم "الان خوب شد"
تو 99% میگن اره اره الان خوبه... :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 19:53
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدانی سکوت چیست ؟
آن لحظه که کلمات در دلت طوفانی به پا کرده اند
اما خوب میدانی در امانی در کنج اتاق در آغوش زانوهایت
و خوب میدانی این طوفان هم تمام میشود وقتی اشک هایت ...


(( آهید ))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 18:53
+1
saman
saman
پشت چراغ قرمز ، پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت : چسب زخم نمی خواهید ؟ پنج تا صدتومان ، آهی کشیدم و با خود گفتم : تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم ، نه زخم های من خوب میشود نه زخم های تو .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 17:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 17:08
+1
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 15:58
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سکوت علامت رضا !!!




سکوت علامت رضایت نیست !!!
علامت اینه که طرفتون خسته شده

و جواب شمارو نمیده تا از شرتون راحت بشه !!!

آدم خوبی باشه دیگه تو دلش بهتون بد و بیراه نمیگه !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/5 - 21:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صدای باور پاییز می آید
برگی سال ها سکوت را زیر قدم هایم
آهسته می شکند
این گونه خلوتم پاره می شود
پاییز را خوب می فهم
صدای [!]گ را خوب می شناسم
ببین
مرگ این برگ چه زیباست
سرابی مبهم از بهار میبینم
صدای مرگ می آید
صدای باور پاییز می آید
خش خش مردن این برگ ها
زندگی من ترانه می شود...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 18:18
+3
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:35
+4
nanaz
nanaz


“زيباترين نامه به خدا”



واقعا خواندنيه
اگه نخوني از ذستت رفته
حالا خود داي

شـــــكــــرت خـــــــــــــدا جـــــونـــــــم
امروز صبح كه از خواب بيدار شدي،

نگاهت مي كردم،

اميدوار بودم كه با من حرف بزني،

حتي براي چند كلمه،

نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگي ات افتاد،

از من تشكر كني؛

اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي،

مشغول انتخاب لباسي كه ميخواستي بپوشي،

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي،

فكر مي كردم چند دقيقه اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي:"سلام"،

اما تو خيلي مشغول بودي.


يك بار مجبور شدي منتظر شوي و براي مدت يك ربع ساعت، كاري

 نداشتي جز آنكه روي يك صندلي بنشيني.

بعد ديدمت كه از جا پريدي،

اما تو به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از

آخرين شايعات با خبر شوي.

تمام روز با صبوري منتظرت بودم،

با آن همه كارهاي مختلف گمان مي كنم كه اصلاً وقت نداشتي

با من حرف بزني.

متوجه شدم قبل از نهار هي دورو برت را نگاه مي كني؛

شايد چون خجالت مي كشيدي،

سرت را به سوي من خم نكردي!!!

تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري.


بعد از انجام دادن چند كار،

تلويزيون را روشن كردي،

نميدانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟

در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي را

جلوي آن مي گذراني.

در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نمي كني و فقط ازبرنامه هايش
 لذت مي بري.

باز هم صبورانه انتظار ترا كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه مي كردي،

شام خوردي و باز هم با من صحبتي نكردي!!!

موقع خواب،

فكر مي كنم خيلي خسته بودي،

بعد از آن كه به اعضاي خانواده ات شب بخير گفتي،

نمي دانم كه چرا به من شب به خير نگفتي؛

اما اشكالي ندارد،

آخر مگر صبح به من سلام كردي؟!

هنگامي كه به خواب رفتي،

صورتت را كه خستهء تكرارِ يكنواختي هاي روزمره بود

را عاشقانه لمس كردم.

چقدر مشتاقم كه به تو بگويم:

چطور مي تواني زندگي زيباتر و مفيدتر را تجربه كني...

احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آماده ام.

من صبورم،

بيش از آنچه تو فكرش را مي كني.

حتي دلم مي خواهد به تو ياد دهم كه چطور با ديگران صبور باشي.

من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم،

منتظر يك سر تكان دادن،

يك دعا،

يك فكر،

يا گوشه اي از قلبت كه بسوي من آيد.

خيلي سخت است كه مكالمه اي يكطرفه داشته باشي.

خوب،

من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،

به اميد آنكه شايد فردا كمي هم به من وقت بدهي!

آيا وقت داري كه اين نامه را براي ديگر عزيزانم بفرستي؟

اگر نه،

عيبي ندارد،

من مي فهمم و سعي مي كنم راه ديگري بيابم.

من هرگز دست نخواهم كشيد...

روز خوبي داشته باشي.


 

آخرین ویرایش توسط nanaz در [1392/07/4 - 13:33]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:32
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ