یافتن پست: #خودمان

be to che???!!
be to che???!!
پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد عابراني كه رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: "بايد ازت عكسبرداري بشه تا مطمئن بشيم جائي از بدنت آسيب ديدگي يا شكستگي نداشته باشه "
پيرمرد غمگين شد، گفت خيلي عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست .
پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. امروز به حد كافي دير شده نمي خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر مي دهيم تا منتظرت نماند .
پيرمرد با اندوه ! گفت : خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد . چيزي را متوجه نخواهد شد ! او حتي مرا هم نمي شناسد !
پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي داند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟
پيرمرد با صدايي گرفته ، به آرامي گفت: اما من كه مي دانم او چه كسي است !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 23:42
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
وقتی آدم های کوچک رابرای خودمان بزرگ می کنیم ! هم آن ها را به اشتباه می اندازیم . . . هم خودمان . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 22:33
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما چقدر به سادگی نیاکانِ خودمان خندیدیم ،
روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید !

*صادق هدایت*
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:10
+2
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 16:59
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دستت را بیاور
مردانه و زنانه اش را بی خیال
دست بدهیم به رسم کودکی
اینجا قرار است هوای هم را بی اجازه
داشته باشیم
اینجا قرار است با هم بخندیم بر تمام تلخی های سرنوشت
اینجا قرر است تکیه گاه گر نتوانیم چراغ راهی باشیم
اینجا قرار است مهربانی کنیم بی آنکه منتی نهیم
اینجا میخواهیم خودمان باشیم به دور از تزویر و ریا
اینجا قرار است زنگار از دلی بزدائیم
دستت را که نه قلبت را بیاور...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 15:16
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 13:50
+4
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 15:37
+5
-1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:43
+2
-1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 15:40
+3
saman
saman
در CARLO

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟


آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 11:38
+6
صفحات: 3 4 5 6 7 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ