یافتن پست: #خیلی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باس به بعضی ها بگی : هر وقت احساس کردی خیلی بالایی . . . . . . . . . یه نارگیل هم واسه من و بچه ها بنداز پایین ! ! !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 16:42
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پسر داییم ۱۸ سالشه تک پسر خیلیم لوسه نامزد گرفته نامزدش ۱۶ سالشه رفته بودیم تالار واسه عقدش بعد خواننده گفت آقا داماد آهنگ درخواستی چی بذارم تقدیم کنم به شما و عروس خانم؟ داد زدم گفتم آهویی دارم خوشگله رو براش بخون  الآن داییم ۴ ماهه باهام حرف نمیزنه {-18-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 22:36
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
روی صندلی عقب تاکسی نشسته بودم،هواهم خیلی گرم بود،یه دافم کنارم نشسته بود! بااشاره بهش گفتم:ببخشیدمیشه بکشیدپایین!?! اونم گفت میخوای بخوری؟ گفتم خانوم منظورم شیشه پنجره بود!! اونم گفت منم منظورم هوابود {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 22:29
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یه مورچه گازم گرفت گفتم آآآآآخ گفت جوووووون خیلی منحرف بود بی شرف
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 22:26
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خیلی گشتیم

از همین پیشِ پا

تا آن همه پسین‌های دور

که در مِه به شب می‌زدند،

میان راه چیزهای عجیبی دیدیم

خطهای ناخوانا

سنگ‌قبرهای شکسته

سکوت، ماه، علف‌های شعله‌ور

رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

راه‌بلدِ خسته‌ی ما می‌گفت

اینجا همیشه پسین‌های ساکتی دارد.

ما سردمان بود

همراهان ما ترسیده بودند

از راسته‌ی گهواره فروشانِ شهر

تا خانه‌ی گورکنانِ آسوده ... راهی نبود.

ما مجبور بودیم تمامِ آن راهِ رفته را

دوباره برگردیم،

اما یک عده بی‌جهت در سایه‌سارِ‌ قندیلها

نه می‌آمدند، نه می‌رفتند

همان جا با بیل و کلنگِ گِل‌آلودشان در دست

بر و بر ... فقط نگاهمان می‌کردند

بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب می‌آمد

انگار هر کدام از دیگری و دیگری از دیگری می‌ترسید

یکیشان پرنده‌ی سَربُریده‌ای

لای پیراهن خود پنهان داشت

پشتِ کلوخهای کافور و یخ

رَدِ چیزی شبیهِ خوابِ انار چکیده بود

می‌گفتند گریه‌های کسی را

در نَم و نایِ چاهی دور شنیده‌اند!

حالا این انارِ عفیف

غمگین‌ترین بیوه‌ی اردی‌بهشتِ بی‌رویاست.

راه‌بَلدِ خسته‌ی ما می‌گوید

دقت کنید

صدای کندنِ گور می‌آید

این وقتِ شب انگار

کسی دارد خاطراتش را دَفنِ دریا می‌کند.

ما سردمان بود

خطهای ناخوانا، سکوت

سنگ‌قبرهای شکسته، ماه

علف‌های شعله‌ور، رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

ما خیلی گشتیم

بالای همه‌ی مزارهای جهان

فقط کمانچه‌زنی کور نشسته بود

داشت چیزی می‌خواند:

خوابِ انار!

خوابِ انار!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 21:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خجالت میكشیدم بگویم هرنفسم به یادت آه میشودصبوری كردم ودرمندفقط نگریستم تاخودش به زبان آمدچه میخواهی؟گفتم هیچ فقط اینكه گاهی یادم كنی!پرسیدچرا؟كمی شجاعت به خرج دادم وگفتم چون من همیشه به یادتم!پرسیدچرا؟عرق سردی كردم وگفتم خیلی خوبی! گفت ممنون منم بیادت هستم!ذوق مرگ شده بودم!حالاهم چندسال توكماهستمو اون هم رفت پی زندگیش ازدواج كرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟
مگه کیه؟
مگه واسم چیکار کرده؟
مگه چی داره که از همه بهتر باشه؟
... ... ... اصلاً من که خیلی از اون بهترم....
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟
یهو، یه چیزی یادت میاد....
یه چیز ِ خیلی کوچیک....
... یه خاطره....
یه حرف....
یه لبخند....
یه نگاه....
و بعد....
همین....
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که
نمی تــــــــــونی فراموشــــــش کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:13
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسره ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ: ﺧﻠﻘﺖ دخترا اﺻﻼً ﺷﻮﺧﯿﻪ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﻧﺒﻮﺩ!...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختره ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ: "ﻭﻟﯽ
ﺧـﻠـﻘـﺖ پسراﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺑﻮﺩ،
ﻣﺮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ!!"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 14:51
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه نوع بیماری فکری به نام

(خـــود عــــن پنداری)

هم داریم که

طرف فکر میکنه اگر برای کسی لایک نزنه یا کامنت نذاره خیلی آدمِ شیکو با کلاسیه !!‬
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 12:34
+3
korosh
korosh
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 05:13
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ