یافتن پست: #دار

saqar
saqar
همسر آينده ام :

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم !

اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي،
فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي ...!

اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود !

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم !

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد !

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي !

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد… جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:21
+10
puya
puya
نمیدونم فازت چیه؟
ولی ماله من خارجیه
9 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:16
+7
saqar
saqar
انـدوه كه از حــد بگــذرد جايش را مي‌دهد به يك بي‌‌اعتنايي مـزمـن !
ديـــگـر مـهـم نـيـســت : بــــــــــودن يا نـبـــــــــودن ؛ دوست داشـتــن يا نـداشـتـــن
آنـچه اهـمـيـت دارد كــــشــــداري رخـوتـنـاك حسي است كه،
ديگر تـو را به واكـنـش نمي‌كـشانــــد !
در آن لحظه فـقـط در سكوت غـرق مي شـوي و نـگـاه مي‌كـني و نـگــــــــــاه…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:11
+10
saman
saman
در CARLO
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:11
+6
saman
saman
در CARLO
به سلامتی دلم ...

که برای کسی دل تنگ شده...

که حتی ...

روحش هم از این دلتنگیم ...

خبـــــــــــــر نداره....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:05
+9
saman
saman
در CARLO
تو خیانت میکنی و میبینم چیزی نمیگم

با اون صحبت میکنی و میبینم چیزی نمیگم

داری عادت میکنی تو به صدای خنده هاش

باز وقاحت میکنی تو اما من چیزی نمیگم

تو شکایت میکنی که چرا از سرم زیادی؟

من نجابت میکنم باز گوش میدم چیزی نمیگم

میشکنی حرمت عشقو با شکستن دل من

میری از خونه ی رویام اما باز چیزی نمیگم

واسه اون مثل چراغ میشی جلو چشمای تارم

تو خودم میشکنم اروم اما باز چیزی نمیگم

نمیگم چون عشقم بارونی نشه

حرمت عشق به پای چشم تو قربونی نشه

نمیگم چون عاقبت یه روز میای پشیمونی

میاد اون روز که تو هم معنی عشقو بدونی

غم چشمام میگه اون روز چیزایی رو که نگفت

شایدم خوندی از چشمام حرفی که لبام نگفت

داستانای خودم
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/17 - 16:40]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 16:39
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
شیرینت که میشوم، از فرهاد بودنت شرم داری؟
یا از فرهاد شدنت؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 16:23
+10
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دخـتـر: دوســت دخــتـــر جــدیــدت خــوشــکــلــه؟

(تـو دلـش: آیـا واقــعــا از مـن خـوشـکـل تـره)

پـسـر: آره خـوشـکـلـه
...
(تـو دلــش: امـا تـو هـنـوز زیــبـاتـریــن دخـتـری هــسـتـی کـه مـن مـیـشـنـاسـم)

دخـتـر: شـنــیــدم دخــتــر شـوخ طــبــع و جــالـبـیـه

(درســت اون چـیـزی کـه مـن نبـودم)

پــسـر: آره هـمـیـنـطـوره

(ولــی در مـقـایـسـه بـاتـو اون هـیـچـی نـیـسـت)

دخــتــر: خــب پــس امــیــدوارم شــمــا دوتــا بــاهــم بــمــونــید

(کــاش مــادوتــا بــاهــم مــی مـونـدیــم)

پــســر: مــنـم بــرات آرزوی خــوشــبــخـتــی دارم

(چــرا ایـن پـایـان رابــطــه مــاشــد؟)

دخــتــر:خــب.......مــن دیــگــه بــایــد بــرم

(قــبــل از ایـنـکـه گــریــه ام بـگـیـره)

پــســر: آره مــنــم هــمــیـنـطـور

( امـیـدوارم گــریــه نــکـنـی)

دخــتــر: خــداحــافــظ...

(هــنـوز دوسـت دارم ودلــم بــرات تـنـگ مـیـشـه)

پــسـر: بــاشـه خــداحـافـظ

(بـخـدا کــه هـیـچـوقـت عـشـقـت از قـلـبـم بـیـرون نـمـیـره......هـــرگـــز)

کـــاش مــا آدمــاحــرف دلــمــون را مــیــزدیــم
.
مــیدونی ک
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 16:05
+7
saman
saman
در CARLO
کسي هست آغوشش را،

شانه هايش را

به من قرض بدهد !

تا يک دل سير گريه کنم؟!

بدون هيچ حرف و سوال و جواب و دلداري و نصيحتي ؟

وقتي به پايان "من و تو" انديشيدي

باورت نبود که پايان من و تو فقط پايان "ما" نيست

آغاز دنيايي است بي "ما"

و دنيا بدون "ما "

پر است از هزاران "من و تو" ي تنها!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 16:00
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
مدت هاست دلم احساس سنگینی می کند...

مدت هاست یاد گرفته ام گریه نکنم ...

مدت هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه ...

مدت هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد ...

مدت هاست تمام باورم این است که هرچه بود تمام شد، چه خوب چه بد

نسیمی بود که وزید و رفت ...

مدت هاست دل تنگ بارانم ...

مدت هاست عاشقی را از یاد برده ام ...

مدت هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند

و باور کنند که خوبم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 15:58
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ