آفتاب پرست
در خانۀ خود نشته ام ناگاه
مرگ آید و گویدم: ز جا برخیز
این جامۀ عاریت به دور افکن
وین بادۀ جانگزا به کامت ریز!
خواهم که مگر ز مرگ بگریزم
می خندد و می کشد در آغوشم،
پیمانه ز دست مرگ می گیرم
می لرزم و با هراس می نوشم!
آن دور، در آن دیارِ هول انگیز
بی روح، فسرده، خفته در گورم
لب بر لب من نهاده کژدم ها
بازیچۀ مار و طعمه مورم
در ظلمت نیمه شب، که تنها مرگ
بنشسته به روی دخمه ها بیدار،
واماندۀ مار و مور و کژدم را
می کاود و زوزه می کشد کفتار...!
(فریدون [!])
ادامه دارد ...
saeed
تو ویترین زندگی به عروســکی نگاه نکن که مال تو نیست ،
چــــــــــون
اون فقط وســـــــوسه ات میکنه
تا اونی رو که داری از دست بدی
نیوشا
چه صفایی داره این بالا بشینی
اونم تنهااااا
نیوشا
من که نباشم دنیا یک من کم دارد !
تو که نباشی"من یک دنیا کم دارم !