یافتن پست: #دار

ronak
ronak
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟
من چیزهای با ارزشی دارم ….!
حنجره ای برای بغض …
چشمانی برای گریه…
لبهایی برای سکوت…
ریه هایی برای سیگار…
دستهایی برای خالی ماندن…
پاهایی برای نرفتن….
شبهایی بی ستاره….
پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
و وجودی بی پاسخ…..
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:23
+4
sasan pool
sasan pool
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:54
+4
مهسا
مهسا
من زخمهای بی نظیری به تن دارم

اما تو مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان . عزیزترینشان!

بعد از تو ...

ادمها تنها خراشهای کوچی بودند بر پوستم

که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:50
+5
سحر
سحر
@arash_fa ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:35
+4
sasan pool
sasan pool
در دلی هر چند دوری از نظر

خوش تر آن روزی که باز آیی ز در

با تو ما را خوش ترین دیدار باد

هر کجا هستی ، خدایت یار باد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:28
+2
مهسا
مهسا
تو دست در دست دیگری ...

من در حال نوازش دلی که سخت گرفته است از تو ...

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل

ان دستها به هیچ کس وفا ندارند ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:27
+2
sasan pool
sasan pool
از ريشه مي كَنَند درخت بلند را
آن نخل بي شكوفه ي گيسو كمند را
مادر!صدا ،صداي عروسي ست گوش كن
دارند مي بَرند همان قد بلند را
مادر! ببين زنان چه جسورانه بسته اند
برجاي جاي بوسه ي من دستبند را
مادر مراببخش كه هنگام رفتن است
وقت است تا رها كنم اين قيد و بند را
اينك وصيتي ست مرا:«روز مرگ من
آنان كه تا كنار جسد مي رسند را،
-تأكيد كن بگو كه بخوانند جاي «حمد»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:21
+1
ronak
ronak
اشتباه من این بود
هر جا رنجیدم
لبخند زدم ....
فکر کردند درد ندارد
سنگین تر زدند ضربه ها را !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 13:53
+6
ronak
ronak
[!] داشت لره رو میزد و میگفت : اکبر میکشمت . یکی رد میشده میگه نزنش گناه داره . لره میگه بذار بزنه من که اکبر نیستم !!!!
9 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 13:51
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
همتون میبینین که زندگی داره بهتون راه های غم و غصه خوردن رو یاد میدهخوب یالا دست به کار شین شما هم راه شاد بودن رو بهش یاد بدین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 13:49
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ