یافتن پست: #دار

مهسا
مهسا
تو زندگیت ؛ به کسی اعتــــماد کن ، که بهش ایمــــان داری نه احســاس . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:35
+4
gamer
gamer
سه تا دوست صمیمی دارم بهشون سفارش کردم تحویلت نگیرن ! ( غم ، حسرت ، تنهایی! )
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:21
+3
mina_z
mina_z
تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:09
+4
مهسا
مهسا
یک حرف...... یک زمستان آدم را....... گرم نگه می دارد ... ......و گاه یک حرف ......یک عمر آدم را....... ........سرد می کند! حرف ها چه کارها که نمی کنند.....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:55
+4
مهسا
مهسا
آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛ برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:47
+4
مهسا
مهسا
هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام ... ... بیدارم کنی و ... بگویی چیزی نیست خواب می دیدی.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:44
+3
ebrahim
ebrahim
دختر ایرانی مثل برنج ایرانی می مونه شاید قد و بالای خارجی شو نداشته باشه ولی یه عطر مخصوص خودش رو داره...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:34
+3
رضا
رضا
خلاصه بهاری دیگر بی حضور تو از راه می رسد،... و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست روزگار است، گل نیلوفر مردابه ی این جهانیم و به نیلوفر بودن خود شادمانیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:23
+1
mina_z
mina_z
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:16
+4
مهسا
مهسا
ادای آدم های قوی را در آوردن هنر می خواهد؛ اینکه خسته باشی، بغض داشته باشی و از درون شکسته ... صورتت را با سیلی سرخ نگه داری و خودت را به زور سر ِپا! هی به خودت بگویی اتفاقی نیافتاده است ولی ته دلت بدانی"اتفاق" افتاده است جانم ، افتاده است ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:13
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ