hamid tsh
یارو پاش درد میکرده، میره دارو خونه میگه قرص پا درد دارین؟ دکتره میگه میخوای بخوریش؟ یارو میگه پ ن پ میخوام بندازم تو جورابم!!!
محمد حسین هذبی
ساکت که ميماني ، ميگذارند به حساب جواب نداشتنت. عمراً بفهمند داري جان ميکني تا حرمتها را نگه داري
محمد حسین هذبی
رفتم تو آشپزخونه ميبينم داداشم در يخچالو بازو بسته ميكنه، بهش ميگم چكار ميكنى، دَرُ شكوندي.... ميگه دارم رِفرِش ميكنم شايد يه چيز جديد بهش اضافه بشه
محمد حسین هذبی
خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری . . .
محمد حسین هذبی
پسر گرسنه اش می شود شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند " چقدر تشنه بودم " پدر می سوزد از شـــرمـــنـــدگـــی اما میفهمد پسر کوچولو اش بزرگ شده است